محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1160

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

اندر سراى بودندى ، خوار داشتى و بر ايشان كبر كردى . و كارداران و متصرّفان را خوار داشتى و بر ايشان كبر كردى تا همه كهتران از او بيازردند و به تدبير كار او براستادند . و ربيع حاجب مهدى بود و مولاى منصور بوده بود . و بو عبيد الله الوزير با او استخفاف كردى تا وى از وى بيازرد . و خالد بن برمك را از ديوان بازكرد . و خالد نيز بيازرد . و همه كسها بر وى [ 401 a ص ] دشمن شدند . و ربيع حيله ها مىكرد تا بر وى عيبى يابد . هيچ چيز نمىيافت كه چون روزگار برآمد و هيچ حيلت نماند ، روزى با پسر فضل بن الربيع از اين سخن گشاده كرد و گفت چه حيلت كنم اندر كار او ؟ گفت : ما به خود چه حيلت توانيم كردن . ربيع گفت : اين همه دبيران و متصرّفان از وى هم چون ما آزرده اند . فضل گفت : پس اين تدبير با ايشان بايد كردن . پس ربيع محمّد بن عبد الله القشيرى را بخواند . و او عالمى بود بزرگ ، ابو عبيد الله او را باز كرده بود . و يحيى بن خالد برمك را بخواند و گروهى از اين دبيران و متصرّفان با يك ديگر از اين سخن گفتند ، پسرش را به مذهب زندقه تهمت است . يحيى گفت : مهدى را آن ببايد گفتن كه يك بار بر رسد مگر پسرش را بكشد . پس چون پسرش را كشته باشد ، او را بايد گفتن كه چون پسرش را گفتى و كشتند بر او ايمن مباش . پس چون بر اين تدبير كه يحيى كرد بر استادند ، و مهدى را اين حال پسر ابو عبيد الله را باز نمودند و درست كردند . پس مهدى بو عبيد الله و پسرش را هر دو بخواند و از اين باب با ايشان سخن گفت . بو عبيد الله گفت : پسر من مسلمان است و پاكيزه و همه قرآن از بردارد . مهدى پسرش را گفت : سورة الاعراف بخوان . نتوانست برخواندن . و ابو عبيد الله را گفت تو گفتى كه پسرم قرآن از بر دارد . گفت از بر كرده بود و ليكن روزگار برآمد و شغلش بسيار شد و قرآن فرامشت كرد . مهدى گفت : اندى كه اين پسر زنديق است و بر او درست كرده اند ، اكنون بيرون شو و مر او را سر برگير ، اگر با او به دل يكى نه اى . و اندر بعضى روايتها آورده اند كه ربيع پسر ابو عبيد الله الوزير به بعضى از حرم