محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1161

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

مهدى تهمت كرد . و او جوان و پاكيزه و نيكوروى بود . و نيز گفته اند كه پسر ابو عبيد الله به سخن اندر مقرّ آمد به مذهب زندقه . و مهدى بر او توبه عرضه كرد ، و او توبه نكرد . و بو عبيد الله از مهدى اندر كار او سه روز زمان خواست تا او مر پسر [ را ] پند دهد . زمان دادش . پس هر چند او را پند داد سود نداشت . آنگاه مهدى او را بفرمود كه سرش را برگير به دست خويش . آنگاه عبّاس بن عمر بن على پسر عمّ مهدى او را خواهش كرد كه اين مردى پير است او را مفرماى كشتن پسرش كه نتواند و دستش كار نكند . پس مهدى كسى ديگر را بفرمود تا او را بكشت . و از پس از آن بو عبيد الله هم چنان بر وزيرى همى بود . پس ربيع راه يافت بدانكه خواست . و مهدى را [ گفت ] تا او به تو همى نگرد خون فرزند خويش همى ياد كند ، ترا نصيحت كى تواند كردن . پس مهدى بو عبيد الله را از وزيرى بازكرد . و باز مهدى را كسى بايست كه تدبير پسرش هارون فراز كند ، و كدخدايى هارون به دو سپارد . با ربيع مشورت كرد . ربيع گفت : يحيى بن خالد شايد اين كار را . و يحيى دبير بود و بخرد و با تدبير ، او را به كار پسر فراز كرد تا آنگاه كه هارون خليفت شد ، و يحيى وزير شد ، و جهان در زير دست ايشان بگشت . و روزگارى بر اين آمد . ]