محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1137

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

آمد . پس خالد به راه اندر اين كسها را گفت چه گويم اكنون امير المؤمنين را . گفتند همان گوييم كه عيسى گفت . خالد گفت : شما دانيد كه منصور با هيبت و بروت است ، و چون ما با او سخنى گوييم كه او را خوش نيايد باشد كه ما را جفايى پيش آرد . گفتند پس چه گوييم ؟ گفت : ايدون گوييم كه اجابت كرد و خويشتن را از خلافت خلع كرد . اگر او عيسى را بخواند و عيسى منكر شود ، ما همه بر عيسى [ 393 b ص ] گواهى دهيم ، هر آينه سخن ما سه تن بر وى راستتر بود كه سخن آن يك تن ، و ما زين بسلامت برهيم به گواهى به دروغ دادن . و منصور از ما خشنود [ شود ] . گفتند پس چنان بايد كه منصور بداند كه ما چنين كرديم تا از ما سپاس دارد . گفت : من باز نمايم اين حديث منصور را چنان كه باز بايد نمودن . ايشان گفتند چنان كنيم كه تو فرمايى . آنگاه بيامدند و پيش منصور بگفتند كه عيسى اجابت كرد و خويشتن را خلع كرد و گفت فرمان بردارم امير المؤمنين را ، و من مهدى را از خويشتن بدين كار حقّتر بينم . پس چون ايشان بيرون شدند ، خالد منصور را گفت : يا امير المؤمنين ، چنين و چنين كرديم و جز اين حيلت نبود . منصور گفت نه نكو است اگر [ اين ] دو پيران استواران برابر عيسى اين سخن نگويند . خالد گفت : اگر نگويند سرهاشان از گردن برگير ، و من خود ايشان را چنان سازم كه بگويند . آنگاه خالد بيرون آمد و ايشان را بگفت كه امير المؤمنين ايدون گفت كه اگر اين مردمان برابر عيسى اين سخن نگويند خون ايشان حلال است . و ديگر روز منصور مردمان را گرد كرد مهتران لشكر را و پيران بنو العبّاس را بخواند و عيسى را بخواند پيش مردمان ، و مر او را شكر كرد كه او خويشتن را خلع كرد . عيسى منكر شد . آن سه مرد گواهى دادند كه چنان است كه امير المؤمنين گويد . و همه مردمان عيسى را به دروغزن داشتند و بر آن كار ملامت كردند . و آن كار به نزديك منصور به موقع افتاد و سوى مهدى همچنين . و منصور همى خواست كه عيسى بر خويشتن گواه كند كه من خويشتن را خلع كردم و عيسى نمىكرد . پس منصور مهتران لشكر را بفرمود تا بر عيسى خوارى و استخفاف كردند و مر او را