محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1125
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
و ابراهيم به بصره پنهان همى بود به محلَّت بنى اوس به خانهء مردى خراسانى . و از آنجا بيرون آمد . و از مهتران بصره كه او را اجابت كرده بودند معاذ بن معاذ بود و عبّاد بن العوّام . و مقدار چهار هزار مرد از مبارزان عرب او را متابع بودند . و سفيان امير بصره با او به دل يكى بود و او را تعرّض نكردى . و به منصور نامه كرد كه ابراهيم به سرّ اندر مردمان را همى تبه كند ، و من همى جويم و نمىيابم و همى كوشم مگر به دست آرم . چون منصور نامهء سفيان بخواند تافته شد و [ ابو ] حمّاد را با دو هزار مرد بفرستاد به بصره تا ابراهيم را طلب كند . و [ ابو ] حمّاد با لشكر خويش به در بصره آمد و از شهر بيرون فرود آمد . پس چون ابراهيم را شب وعده ببود با ياران از شهر بيرون آمد . و همه هفده تن بودند . ناگاه خويشتن را بر آن لشكر [ ابو ] حمّاد زدند و از ايشان بسيار بكشتند و هزيمت كردند و خويشتن را به شهر اندر افگندند ، و بانگ [ 390 b ص ] برخاست از شهر . و ابراهيم آن لشكرگاه و آن خواسته ها و سواران بگرفت . و متابعان ابراهيم همى آمدند و بر او گرد همى آمدند . و خبر به سلطان شد . در سراى خويش ببست و سراى به حصار بگرفت . و ابراهيم وقت سپيده دم با مردم بسيار خويش را به شهر اندر افگند . و بانگ برخاست و در زندان بگشادند ، و زندانيان را همه دست بازداشت . و همه بصره بر او گردآمدند و گرداگرد سراى سلطان بگرفتند . و سفيان بترسيد و زينهار خواست . و مردى از آ [ نا ] نكه با او بودند نام او مطهر بن جويرية السّدوسى بفرستاد تا به نزديك ابراهيم شد و با او شرط كرد و عهد و ميثاق نهاد . پس آن سفيان در بگشاد . و ابراهيم الهادى به سراى اندر شد و پيش سراى اندر صفّه اى بود كه نشست سلطان آنجا بودى . ابراهيم اندر آن جاى شد . و آن جامه ها برگرفته بودند . پس بر كرانهء صفّه بوريايى بيفگند تا بر آن نشيند . باد آن بوريا را برگردانيد ، نشست از زبر سو آمد . مردمان را آن به فال نه نيك آمد . و ابراهيم را گونه از روى بشد و خواست كه بازگردد و بر آنجا ننشيند . آنگاه گفت اين چيز نيست ، آن گوييم كه پيغامبر گفت صلَّى الله عليه و سلَّم * ( الحديث لا عدوى و لا طيرة ، ) * و هم بر آن بوريا نشست چنان كه باد گردانيده بود .