محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1126
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
و جعفر و محمّد پسران سليمان بن على بن عبد الله ، و عمزادگان ، هر دو به بصره بودند و سليح اندر پوشيدند و بيرون آمدند بر آنكه با ابراهيم حرب كنند . و با ايشان مقدار ششصد تن بودند از مولايان و چاكران و خاصگيان او . و خبر به ابراهيم رسيد . بفرمود تا منادى بانگ كردند به شهر اندر كه آن سليمان را و هر كه بديشان پيوندد زينهار دادم . و ديوان بنهاد و نام هر كس كه با او بيعت كرده بود بنوشت . و چهار هزار مرد از بصره آن روز با وى بيعت كردند . و هم به بيت المال اندر دو بار هزارهزار درم بود ، بر ايشان قسمت كرد و سپاه بفرستاد به اهواز و پارس ، و آن را بگرفت و كارش قوى شد . و سپاه از بصره برگرفت و روى به كوفه نهاد بر آنكه با منصور حرب كند . و به جانبى فرود آمد كه آن را باخمرى گفتندى . و بر بصره مردى را امير كرده بود كه او را نميلة بن مرّه گفتندى . و پسر خويش را ، حسن بن ابراهيم با او بنشاند . و خبر به منصور آمد . و سپاهش پراگنده بودند ، سىهزار مرد با مهدى به رى بودند ، و چهل هزار به افريقيه بودند ، و لختى به حجاز و مكّه بودند ، و نزديك او كسى نبود كه سپاه سالارى را بشايستى . پس نامه كرد به عيسى بن موسى و مر او را از حجاز بازخواند و نامه كرد به سلم بن قتيبه ، و او اميرى رى داشت و بخواند . ايشان بيامدند . و منصور عيسى بن موسى را سپاه سالار كرد و سلم بن قتيبه با او بفرستاد . و مردمان بصره شيعت سلم بن قتيبه بودند . و سلم بن قتيبه بديشان نامه كرد . و خلقى بسيار روى به دو نهادند . و نميله ايشان را نگذاشت . پس ايشان با او حرب كردند و مر او را بكشتند و بصره بگرفتند به نام منصور . و محمّد و جعفر پسران سليمان بن على چون ديدند كه بصره بشوريد باز از بصره بيرون آمدند . و منصور چهار هزار مرد را به بصره فرستاد . و ابراهيم به باخمرى بود با سپاه ، باز نتوانست گشتن و بدانجا همى بود . و منصور به رى نامه كرد به مهدى كه تا خازم ابن خزيمه از رى بفرستاد با چهارهزار مرد تا اهواز را بگرفت . و مغيرة بن مرّى را كه از قبل ابراهيم به اهواز بود بيرون كرد . و منصور به تدبير كار ابراهيم بر استاد و بر يكى مصلَّى نشست روز و شب . و