محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1115

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

و محمّد مدينه را بگرفت . و ابو جعفر المنصور از كوفه به بغداد شده بود ، و بغداد را همى بنا كرد . پس همان روز كه محمّد بيرون آمد ، مردى از مدينه برفت بر جمازه اى و شب و روز همى تاخت تا به بغداد رسيد . و منصور را خبر محمّد بداد . و منصور او را ده هزار درم بداد ، گفت : هزار درم صلت تو و نه هزار درم مزد تو ، هر روز هزار درم . و او به نه روز آمده بود از مدينه نزديك منصور . پس منصور به كوفه بازآمد و مردمان را خطبه كرد ، گفت : محمّد بن عبد الله الحسن به مدينه بيرون آمد و نه او خود بيرون آمد كه من او را بيرون آوردم [ 388 a ص ] به حيلت تا پيش حرب بيرون آيد تا هلاك شود ، و مسلمانان از شيعت و فتنهء او برهند . و نامه نبشت به محمّد بن عبد الله ، و محمّد او را جواب كرد و باز منصور او را جواب كرد ، و هر سه نامه فصيح است به تازى ، و اندر آن معنيهاى بسيار است . نخستين نامهء منصور ايدون بود كه گفته مىآيد : [ نامهء منصور به محمّد بن عبد الله ] من عبد الله امير المؤمنين الى محمّد بن عبد الله الحسنى . بسم الله الرّحمن الرّحيم * ( إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ الله وَرَسُولَه وَيَسْعَوْنَ في الأَرْضِ فَساداً 5 : 33 ) * الى قوله * ( أَنَّ الله غَفُورٌ رَحِيمٌ . 5 : 34 ) * پس گفت ترا عهد خداى و پيغامبر صلَّى الله عليه و سلَّم كه اگر باز گردى و توبه كنى پيش از آنكه به دست من گرفتار شوى من ترا عفو كنم و زينهار دهم ترا با هر كه تو خواهى از متابعان و اهل بيت تو ، و ضياعها و جايگاههاى شما كه گرفته ام به مدينه باز دهم ، و ترا هزار هزار درم دهم و هر شهرى كه تو خواهى از مشرق تا مغرب و ترا آنجايگه بنشانم ايمن ، و كس ترا نيازارد . و اگر بدين نامه استوار ندارى هر كه را خواهى از اهل بيت خويش بفرست تا پيش او ترا سوگند خورم و هر شرطى و استوارىاى كه تو خواهى بكنم . و السّلام . و نامه به مردى داد نام او ابو الغراء ، و او را به مدينه فرستاد و نيز گفت بنگر تا حال او خود چگونه است . ابو الغراء برفت و به مدينه شد و نامه به محمّد داد ، محمّد