محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

669

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

عنه بپسنديد و اجابت كرد . و جاريه به مدينه بنشست تا آنگاه كه على را بكشتند . پس بيعت مدينه بستد مر حسن را ، و به كوفه باز آمد . و بو هريره ديگر باره بيرون آمد . و اين صلح خواستن ميان معاويه و على به آخر روزگار على بود بدين سال اندر كه على را بكشتند . و بسر بن [ ابى ] ارطاة بشد ، و به يمن شد . و عبيد الله بن عبّاس امير بود از قبل على ، و بگريخت از بسر . و بسر عبيد الله را به راه اندر بيافت و غارت كرد . و پسران عبيد الله را بيافت و خرد بودند : يكى قثم و ديگر عبد الرّحمن . و اشتربانى بود از بنى كنانه كه ايشان را همى آورد . و چون بسر بن [ ابى ] ارطاة ايشان را بيافت ، خواست كه بكشد . آن شتربان گفت : اين كودكان را چه گناه است ، اگر [ 277 b ] ايشان را بخواهى كشتن ، نخست ما را كش . بسر او را بكشت ، پس كودكان را بكشت . و از آنجا برفت و به يمن شد ، آنجا كه عبيد الله بن عبّاس بنشستى ، و او خود برفته بود و خليفتى ديگر نشانده ، نام آن خليفت ، عبد الله ابن عبد المدان بود الحارثى ، و بسر بن [ ابى ] ارطاة او را بكشت و يمن بگرفت ، و تا على را بكشتند او آنجا بود . و چون على را بكشتند به نزديك معاويه باز آمد . و عبد الله بن عبّاس اندر اين سال از على بيازرد از بهر آنكه ابو الاسود الدئلى خليفه بود به بصره از قبل على ، و على را نامه كرد كه : عبد الله بن عبّاس بدين خواستهء بيت المال دست فراز كند . و على نامه نوشت سوى عبد الله و او را بماليد و گفت : اگر تو دست بدين خواسته فراز كنى من ترا عقوبت كنم ، بايد كه مرا شمارى بفرستى كه چه ستدى و چند دادى . و خراج و خواسته به دست زياد بود ، و چون على زياد را به پارس فرستاد و خواستهء بيت المال به دست عبد الله بماند . و چون على از وى شمار خواست ، او را از آن اندوه آمد . على را پيغام فرستاد كه مرا خود اين عمل به كار نيست ، هر كه را خواهى بفرست . و خود برخاست و به باديه اندر شد و آهنگ مكّه كرد . و هر خواسته كه داشت با خويشتن ببرد ، و به مكّه رفت و گفتا اين روزيهاى من است كه مرا اندر بيت المال گرد آمده بود . و تنها نيارست شدن ، گروهى كه با او به بصره بودند از اهل بيت خويش بيست سوار با خويشتن ببرد و خواسته به مكّه رسانيد .