محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

670

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

و گروهى گويند كه او به بصره بود كه على را بكشتند . و حسن بن على رضى الله عنهما با معاويه صلح كرد ، عبد الله اندر آن ميان بود و از پس آن به مكه شد . و اين خبر نه درست است كه آنگاه كه حسن بن على با معاويه صلح كرد ، عبد الله اندر آن ميان نبود كه او به زندگانى على به مكّه شد هم اندر اين سال ، و على را سخت اندوه آمد از رفتن وى . و محمد بن جرير اندر اين كتاب اندر نگفته است ، و ليكن به اخبار ديگر اندر چنين آمد كه هم بدين سال اندر ، عقيل از وى برگشت و سوى معاويه شد به شام و او را بيعت كرد . و على را دل از بهر وى درماند و آب اندر چشمش بدويد و دو بيت شعر گفت ، و آن شعر بدين كتاب اندر نياورده بود ، ما بياورديم : اخوك الَّذى ان احرضتك ملمّة * من الدّهر لم يبرح لك الدّهر قائما وليس اخ من ان دهتك ملمّة * على غبّ امر ظلّ يلحاك لائما ايدون فرمايد كه هر كه به روز سختى از تو برگردد نه برادر تو بود ، چه برادر تو آن باشد كه به غم و شادى با تو بود و به شادى تو خرمى كند و به غم تو اندوهناك گردد ، و چنين برادر نادر بود . و بدين سال اندر على را از هر سويى غمها همى آمد چنان كه كسى را كه كار او به كرانه رسد . و گويند هفدهم ماه رمضان بود روز آدينه ، و گروهى گفتند كه به ماه ربيع الآخر بود ، و خبر درست آن است كه به ماه رمضان بود كه او را بكشتند .