محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1103

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

او جدا كنى تا او تنها گردد و آنگاه بازكنش ، تا اگر خواهد خلاف كند نتواند كردن . گفت : به چه حيلت سپاه از او جدا كنم . گفت تدبير غزو روم كن و منادى بانگ كن به عراق اندر ، و سپاه را بفرماى تا بسازند . و آنگاه نامه كن به عبد الجبّار كه من نيّت غزو روم كردم ، هر چه با تو به خراسان اندر سپاه است بفرست تا با من بيايند و اين غزو بكنند . پس چون بدين بهانه سپاه از او جدا كردى آنگاه او را به درخوان . [ 385 b ص ] منصور بفرمود تا همچنين بانگ كردند غزو روم را . و به عبد الجبّار نامه كرد كه سپاه خراسان بفرست كه همى به غزو روم روم . عبد الجبّار جواب داد كه آنجا ترك حركت كرده است و شغل ترك صعبتر از كار روم . اگر اين سپاه از خراسان برود تركان بيايند و خراسان بگيرند ، و چون خراسان گرفتند آهنگ عراق كنند . و سپاه خراسان را غزو ترك است و سپاه عراق را روم . و هر سپاهى را غزو خويشتن نگاه بايد داشتن كه خداى تعالى اندر قرآن ياد كرده است . قوله تعالى ، * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ من الْكُفَّارِ 9 : 123 ) * . منصور نامه بو ايّوب را داد تا برخواند . گفت : اكنون چه بايد كردن ؟ گفت : يا امير المؤمنين ، از اين سپاه عراق بيست هزار مرد بگزين از هر كه بر ايشان ايمنترى ، و او را به خراسان فرست ، و عبد الجبّار را به نامه بگوى كه سخت صواب آوردى كه احتياط غزو ترك نگاه داشتى ، كه آن غزو هم ما را است . و اينك سپاه عراق را فرستادم تا خود از نخست غزو ترك كرده شود ، آنگاه غزو روم . چون اين سپاه به خراسان رسند و قرار گيرند آنگاه نامه كن و عبد الجبّار را بخوان . اگر آيد و اگر نه به مهتران سپاه نامه كن تا او را بند كنند و بفرستند . منصور همچنين كرد كه بيست هزار مرد بگزيد كه به خراسان فرستد . و به عبد الجبّار چنين و چنين نامه كرد . عبد الجبّار جواب داد و گفت : خراسان سپاه ديگر برندارد جز آنكه اندر وى است كه امسال غلَّه اندكى بوده است ، و چون لشكر زياده شود بيم قحط بود ، و خود از عذاب جوع كس به غزو نپردازد . چون اين نامه به منصور رسيد ، متحيّر شد ، و بو ايوب را گفت : چه كنيم ؟ گفت : اكنون