محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1104
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
خلاف بيرون كرد سپاه به وى فرست و كسى از ثقات با ايشان مهتر كن و بگو تا به رى همى باشد ، آنگاه نامه كن و مر او را بخوان ، اگر بيايد و اگر نه آنگاه سپاه را بفرماى تا از رى به حرب او شوند . منصور بيست هزار مرد بيرون كرد و پسر خويش را ، مهدى را ، بر ايشان مهتر كرد ، و از ثقات لشكر چون خازم خزيمه و مهتران بسيار با او بفرستاد . و مهدى روى به وى نهاد . و منصور نامه كرد به عبد الجبّار و مر او را بخواند . و منصور را دل پر هراس بود از كار وى . چون نامه به عبد الجبّار رسيد و خبر يافت كه مهدى با بيست هزار مرد به رى آمد ، يقين شد كه بهر وى همىآيند . عاصى شد و منصور را خلع كرد . چون منصور آگاه شد ، مهدى را بفرمد تا لشكر از رى برگرفت و به نشابور آمد . و از نشابور خازم بن خزيمه را با سپاه بفرستاد تا به حرب عبد الجبّار شود به مرو . و عبد الجبّار بر اهل مرو ستمها كرده بود و ايشان از او سير شده بودند . و چون خازم بن خزيمه از نشابور برفت و روى به عبد الجبّار نهاد ، از مرو و مرو الرّود و نواحيهاى خراسان روى به دو نهادند ، و ده هزار مرد پيش رفتند نزديك او . و عبد الجبّار بيرون آمد از مرو ، و يك با ديگر حرب كردند و خلقى بسيار از هر دو سر كشته شدند . و به آخر سپاه عبد الجبّار را هزيمت برافتاد و بگريختند . و عبد الجبّار با پسرانش اسير افتادند با جمعى از اهل بيت او ، و همه را سوى مهدى آوردند به نشابور . و اين حرب روز شنبه بود شش روز شده از ماه ربيع الآخر سال بر صد و چهل و دو . و مهدى عبد الجبّار را با آن اسيران به دست خازم خزيمه سوى منصور فرستاد . و منصور عبد الجبّار را عذابها مىكرد تا خواسته هاش بستد . و آنگاه دست و پاى ببريدش و باشگونه بر اشتر نشاند و در شهر بگرداند ، آنگاه بكشتش . و پسرانش را از عراق نفى كرد و به شهرى فرستاد از جزيرهء دريا نام او دهلك به ناحيت يمن . و عبد الجبّار دو سال امير خراسان بود . به طبرستان اصفهبدى بود ، چون عبد الجبّار به خراسان باز ايستاد و به دنباوند ملكى بود اصفهبد او را با خويشتن يكى كرده بود . و نيز هم چنان كرد و عاصى شد . ]