محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1101
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
دانست كه اين محمّد و ابراهيم پسران عبد الله بن الحسن خلق را همى به بيعت خويش خوانند . و منصور از كار ايشان آگاه بود و با ايشان بيعت كرده بود و گفت ما مردمان را به بيعت عبّاسيان همى خوانيم و شما به بيعت علويان ، هر كه از ما زودتر ظاهر شود آن ديگر او را متابع باشد . پس چون سفّاح بيرون آمد و بو جعفر المنصور ، هر دو مر اين پسران عبد الله بن الحسن را طلب كردند . و ايشان هر دو پنهان شدند . و سفّاح مر منصور را گفت ايشان را چه كنيم كه ايشان پنهاناند . منصور گفت : بلى همچنين است تا بارى از بنى اميّه بپردازيم كه ايشان ظاهراند . پس آنگه بدين ديگران پردازيم كه تنهااند . و ايشان را طلب نكردند . و ايشان هم چنان اندر نهان دعوت همى كردند . و چون سفّاح بمرد و منصور بنشست ، ايشان را طلب كرد و نيافت . پس به عمّ خويش عبد الله بن على مشغول شد . چون از او بپرداخت ، به كار بو مسلم برايستاد . و چون كار بو مسلم بساخت و از او بپرداخت ، منصور را هيچ انديشه نبود مگر طلب كردن ايشان . و سخت طلب كردشان . و پدرشان عبد الله بن الحسن و خويشان ايشان را و فرزندان ايشان را بدان سال كه به حج شده بود به مدينه بگرفت و عذابهاشان نمود و بكشت ، و نتوانست اين محمّد و ابراهيم را به دست آوردن . و از پس از اين باز خبر ايشان بگوييم كه منصور با آل على رضى الله عنه و كرّم الله وجهه چه كرد . اين را بابى جدا از اين كتاب پيدا است . ]