محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1096

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

بود ، نتوانستند اندر آمدن . راونديان با حرسيان كه بر در كوشك بودند مقدار پانصد مرد جنگ اندر گرفتند . و عثمان بن نهيك را ، امير حرسيان ، بكشتند و در ببستند . و منصور دست از جان خويش بشست . و معن زايده مردى بود از بزرگان عرب ، و متوارى بود از منصور و از بزرگان و اميران بنى اميه بود و ده دوازده سال اميرى يمن داشت به وقت هشام بن عبد الملك ، و مبارز و مردانه بود و با سخاوت چنان كه اندر جهان به سخاوت معروف است . و با يزيد بن عمر بن هبيره به حصار واسط اندر بود . و با او وقت صلح بيرون آمد . و چون يزيد را بكشتند ، وى از آن لشكرگاه بجست و به كوفه آمد و پنهان شد . و هر چند منصور او را بجست و منادى بانگ كرد به زينهار او به وقت سفّاح و به وقت منصور ، بيرون نيامد و به خانهء ابو الخصيب بود . و خانهء بو الخصيب بدين قهندز بود . پس اين روز كه اين بانگ برخاست وى پرسيد كه چه بوده است . گفتند منصور را اندر يافته اند تا بكشند . معن شمشير بكشيد و بيرون آمد و خويشتن را بر آن راونديان برافگند و ايشان مقدار ششصد مرد بودند ، و عثمان نهيك را كشته بودند و در را بسته . چون معن ابن زايده اندر ايشان افتاد و ايشان از در بازگشتند و آهنگ معن كردند ، معن چون آتش شمشير همى زد و به يك ساعت سى و چهل مرد از ايشان بيفگند . و حرسيان كه بر در منصور بودند و پراگنده و گريخته بودند ، پس از آنكه عثمان نهيك را كشته بودند ، چون چنان ديدند ، همه را قوّت بازآمد و باز هم آمدند . و منصور را گفتند كه معن زايده بيامد و چندين تن از راونديان كشت و ايشان را از در دور كرد . و منصور اندر آن وقت از زندگانى نوميد شده بود و دل به مرگ نهاده . چون اين خبر بيافت شاد شد و خداى را شكر كرد و از شادى كه به دو رسيد آب از چشمهاش بيرون آمد . پس اسبى را بيافتند و بياوردند و منصور برنشست و بيرون آمد . و راونديان چون حرب معن ديدند پنداشتند كه در قهندز را مگر بگشادند . همه آنجا رفتند تا از حال در بر رسيدند . چون آنجا رفتند ، درها استوار يافتند . بازگشتند و به در سراى بازآمدند . چون منصور را بيرون آمده ديدند بر او حمله كردند . منصور معن را گفت : يا ابا الوليد ، آمدند . معن گفت : منديش يا امير المؤمنين كه