محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1097
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
ايشان را خطرى نيست . و حملهء ايشان بپذيرفت و حرب همى كرد تا چهل و پنج مرد ديگر از ايشان بيفگند و ايشان را باز شكست . و ايشان تير همى انداختند چون آتش . معن منصور را گفت : يا امير المؤمنين ، مرا دل از بهر تو مشغول است تا ترا تيرى نرسد . بازگرد و به سراى اندر شو تا دل من از حديث تو فارغ شود . پس منصور به سراى اندر شد . و معن حرب همى كرد و حمله همى برد و حملهء ايشان مىپذيرفت تا نماز ديگر نزديك آمد . پس از بيرون قهندز حيلت كردند و در بگشادند و سپاه اندر آمد و معن را يارى دادند . و به يك ساعت آن همه راونديان برجاى بكشتند چنان كه يكى از ايشان نجست . و چون ايشان همه كشته شدند ، معن برفت و باز هم آنجا كه بود پنهان شد . و منصور گفت بنگريد تا معن كجا شد . بياريدش . پس او را طلب كردند و نيافتند . و شب تاريك شد و نماز خفتن بود و سپه بازگشتند . و منصور به سراى اندر شد و در ببستند . و اين اندر ماه رمضان بود . منصور به روزه گشادن و طعام خوردن نرسيد تا نماز خفتن اندر گذشت . آنگاه خوان آوردند . منصور آگه شده بود كه معن از خانهء بو الخصيب بيرون آمده بود و آنجا شده ، پس بو الخصيب را گفت : برو و معن را بيار . گفت : يا امير المؤمنين ، ندانم كه وى كجا است . منصور گفت : اى سبحان الله ، از پس آنكه او امروز كرد نيز او را همى ببايد ترسيدن . و دست به طعام نبرد و گفت : برو و بيارش كه تا او نيايد من طعام نخورم . آنگاه بو الخصيب بيامد و معن را بگفت و مر او را سوى منصور آورد . و منصور او را لطف كرد و بنواخت [ 384 b ص ] و هم پهلوى خويش بنشاند . و ديگر روز او را ده هزار درم داد . و منصور سخت بخيل بود ، و عطاش سخت اندك بودى ، صدگان و دويستگان بودى ، و بيشتر عطاش هزار درم . پس معن را ده هزار درم فرمود و مر او را عهد يمن داد . و معن آنجا شد و پنج سال امير يمن بود تا باز مردمان يمن از او گله كردند و گفتند كه همى ستم كند و رشوت مىستاند . و معن مردى بود كه به روزگار او اندر عرب از او سخىتر نبود ، و عطاش ده هزار و بيست هزار بودى و تا صد هزار . پس مردمان يمن گله كردند از او كه از