محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1078

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

خواندن آن نامه بر ايشان . پس گفت : اى مردمان ، بو مسلم مردى است مكّار ، و مر او را به شام نفرستادند كه او را به حرب ما فرستادند . و او همى خواهد كه ما را به مكر از حصار بيرون آرد . شما فرمان من كنيد و اين جايگاه نگاه داريد كه او چون داند كه شما از حصار بيرون نمىآييد ، خود آنجا آيد و به شما نشود كه او را به شام اندر شغلى نيست كه اين شغل او با ما است . ايشان فرمان نبردند و گفتند ما را دل ندهد ايدر بودن . و تو اينجا بباش با خاصگيان خويش و حصار را نگاه دار تا ما برويم . اگر بو مسلم به شام رود ما بارى آنجا باشيم ، و اگر بو مسلم به سوى تو آيد ، ما از راه بازگرديم و سوى تو آييم . و آن شب يك نيمه از آن سپاه كه با وى بودند بازگشتند . و عبد الله بن على دانست كه او را از سپاه جدا بودن روى نيست . برخاست از حرّان و برفت ، و آن حصار بگذاشت . و خود با خاصگيان خويش روى به شام نهاد . و بو مسلم بدان منزل كه نشسته بود همى بود تا خبر عبد الله بن على به دو رسيد كز حصار بيرون آمد و رفت . پس لشكر برگرفت و به دخول همى آمد تا به در حرّان . و حصار حرّان بگرفت با آن علف و آن نعمت كه ايشان گرد كرده بودند . و بر در حرّان فرود آمد و آنجا كه لشكرگاه عبد الله بن على بوده بود . چون عبد الله بن على آگاه شد ، شاميان را گفت كه من شما را گفتم كه اين مكر است كه بو مسلم همى كند . و ايشان را آگاه كرد از رفتن بو مسلم به حصار حرّان . و سپاه شام اندوه خوردند بدانكه آن حصار از دست بداده بودند . و از آنجا برگشتند و روى به بو مسلم نهادند . چون به يك ديگر رسيدند تعبيه ها راست كردند . ] [ حرب بو مسلم با عبد الله بن على ] چون هر دو سپاه به هم رسيدند و حرب را بساختند . و بو مسلم حسن قحطبه بر ميمنه كرد و خازم بن خزيمه را بر ميسره كرد و خود با حميد قحطبه اندر قلب بايستاد . و هر دو سپاه روى به حرب نهادند و حرب همى كردند . چون شب اندر آمد ، هر دو لشكر از يك ديگر جدا شدند و فرود آمد . و ديگر روز برنشستند و صفها بركشيدند . و با عبد الله بن على سى هزار مرد بودند و چندين گاه حرب همى