محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1043

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

نبشته است و مرا فرموده است كه خليفتى از بنى هاشم به پاى كن تا خلق برهند از جور كردن بنى اميّه گردنكشان بيدادگران كه فرزندان پيغامبر خداى عزّ و جلّ را بكشتند . و من نگاه كردم اندر ديوانهاى بنى هاشم هيچ مرد نديدم بزرگوارتر و پارساتر از عبد الله بن محمّد بن علىّ بن عبد الله بن العبّاس رضوان الله عليهم ، و من او را پسنديدم به خليفتى شما كه او پاك حسب است و پاك دست و راستروش ، شما نيز پسنديديد ! مردمان گفتند : آرى ، صواب كردى و توفيق يافتى ، خداى عزّ و جلّ ترا راستى دهاد و بيامرزاد ، كار ما متابع كار تست . و مردمان تكبير كردند . و بو سلمه كس فرستاد و عبد الله بن محمّد بن علىّ بن عبد الله بن العبّاس را بياورد . و عبد الله بيامد بر ماده شترى نشسته و عمامهء سياه بر سر نهاده و جامهء سياه پوشيده ، به مزگت اندر شد . و مردم بسيار به مزگت اندر نشسته بودند . و آن روز آدينه بود و مؤذنان بانگ نماز كردند . پس ابو العبّاس عبد الله بر منبر شد و خداى را عزّ و جلّ حمد و ثنا كرد و بر پيغامبر عليه السّلام درود داد ، و خطبه اى كرد بليغ ، و اندر او بهشت و دوزخ [ 329 b ] يادكرد و ثواب و عقاب . و مردمان را پند داد و گفت : ايّها النّاس بايعوا و لا تختلفوا و انّكم بايعتم بعد رسول الله صلَّى الله عليه و سلَّم . بيعت كنيد كه بيعت نكردند كسى بعد از پيغمبر امامان را كه از پس او بودند راستتر از اين بيعت و شما مقهوريد و مظلوميد ، و ما نيز با شما مغلوب بوديم كه حق از ما بستده بودند ، و خداى عزّ و جلّ يكى را برگماشت از شيعت ما از مردمان خراسان تا قدر ما بدانست و كينهء ما بازخواست . و الحمد للَّه ربّ العالمين . پس از منبر فرود آمد و اندر پيش رفت و نماز كرد . چون از نماز جمعه بپرداخت بنزديك منبر بنشست و دست بنهاد بيعت را . و مردمان انبوهى كردند چنان كه دارا بزين مقصوره بشكستند . و اين روز دوازدهم ماه ربيع الاول بود سال بر صد و سى و دو . اين نخستين ملكى بود از ولد عبّاس و نامش ابو العبّاس عبد الله بن محمّد بن علىّ بن عبد الله بن العبّاس بود . و مادرش زنى بود از بنى هاشم نام او رابطه بنت عبد الله بن حارث بن كعب . و مروان بن محمّد آن روز مقيم بود به زمين حرّان . چون بشنيد كه مردمان بيعت