محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1044
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
كردند ولد عبّاس را ، ابراهيم بن محمّد ، برادر عبد الله سفّاح را بگرفت و بكشت و عزم كرد كه با بنى هاشم حرب كند . اسماعيل بن عبد الله القشيرى را بخواند و گفت : بدان كه بو مسلم خراسان بگرفت و خلق عبد الله بن محمّد را به عراق بيعت كردند ، تو نقيب منى ، چه بينى اندر اين و تدبير چيست ؟ اسماعيل گفت : تو مرا بگوى تا چه عزم دارى ، تا من اشارتى كنم آنچه صوابتر آيد . مروان گفت : عزم آن دارم كه برخيزم با همه كسهاى خويش و در بند بگذارم و به شهرى روم از شهرهاى روم ، و آنجا بنشينم و نامه نويسم به ملك الروم تا مرا يارى كند بر دشمن . اسماعيل گفت : خداى عزّ و جلّ ترا بازدارد از اين تدبير كه حكم دهى اهل شرك را بر فرزندان خويش ، تو دانى كه صواب نيست . اگر ترا كارى رسد به روم اندر نه اهل بيت تو ضايع شود از پس تو . و ليكن من چنان بينم كه فرات بگذارى و به شام شوى كه ايشان چون ترا بينند بر تو هيچكس نگزينند ، و شام ترا بود تا اگر چنان بود كه تو خواهى ، و اگر نه به افريقيه شوى كه آن بهتر از روم . مروان گفت : راست گفتى يا با هاشم ، و ليكن من آن خواهم كه يك زخم بزنم تا ببينم كه چگونه بود ، اگر كار بر مراد ما آمد نيك و اگر نه شام اندر پيش من است .