محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1039
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
[ بيرون آمدن ابو العبّاس السفّاح ] پس همه لشكر گرد آمدند و هشت تن را از مهتران بگزيدند و با ابو الجهم و ابو حميد بفرستادند تا امام را ببينند و ايشان را خبر آرند . پس اين دو تن برفتند با هشت تن از مهتران لشكر و به شهر [ 374 a ص ] اندر آمدند . و خبر به بو سلمه آمد كه ايشان به شهر اندر شدند . بپرسيد كه ايشان كجا شدند . گفتند روز آدينه است به حاجتى اندر شدند . پس ايشان بيامدند بدان خانه كه امام بود . ايشان را يافتند همه به يك جايگه نشسته . نشناختند كه امام كدام است ، گفتند عبد الله بن محمّد بن علىّ بن عبد الله [ بن ] العبّاس بن عبد المطَّلب ، آنكه او را كنيت ابو العبّاس است كدام است . ايشان سوى ابو العبّاس اشارت كردند كه او است . ابو الجهم فراز شد . علامت سفّاح را كه اندر اخبار يافته بود اندر او بديد . ابو الجهم گفت : السّلام عليك يا امير المؤمنين . بو العبّاس گفت : و عليك السّلام و رحمة الله و بركاته . و ديگران بر او سلام كردند ، و جواب داد . و خبر بو سلمه و تدبير او ابو العبّاس را بگفتند . و بو الجهم و موسى بن كعب برفتند به لشكرگاه تا مردم بيارند تا ايشان را بيرون آرند . ابو الحميد با آن هفت تن با امام همى بود . و ابو العبّاس چهل روز بود تا به خانه اندر بود پنهان . بو الجهم و موسى به لشكرگاه آمدند و سپاه را خبر دادند . و