محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1030
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
حمله برد بر گروهى از ياران پسر هبيره بر كرانهء رود فرات . پاى اسبش فرو شد و قحطبه با اسب اندر آب افتاد و غرق شد . و كس از مرگ او آگاهى نداشت . و حرب همى كردند هر چه سختتر ، چنان كه لشكر پسر هبيره هزيمت شدند . و لشكر ، قحطبه را مىجستند هيچ اثر نيافتند . چون نگاه كردند اسب را ديدند بر كرانهء رود همه آلتش تر شده ، دانستند كه اندر رود غرقه شده است . و سپاه با حسن پسرش بيعت كردند . حسن روى به كوفه نهاد . خبر به نزد [ پسر ] هبيره شد . بازگشت و به واسط شد و آنجا فرودآمد . و اندر كوفه مردى بود از قبل او ، نامش عبد الرّحمن بن بشير العجلى بگريخت و به نزديك پسر هبيره شد . و حسن بن قحطبه به كوفه اندر شد با فزون از سى هزار مرد از خراسانيان و عراقيان . و بو سلمه حفص بن سليمان الخلَّال ، آنكه او را وزير آل محمّد گفتندى آنجا بود . پس بو سلمه به نزديك پسر قحطبه آمد . چون حسن او را بديد برخاست و دستش بوسه داد و بر جاى خويش بنشاند و گفت : ايّها الوزير ، امير بو مسلم مرا فرموده است كه ترا طاعت داريم ، مرا بفرماى تا چه خواهى . بو سلمه بر نشست و حسن نيز با او برنشست و منادى فرمودند و مردمان با او گرد آمدند اندر مزگت جامع . و هيچ بزرگوارى و هاشمى نبود كه نه حاضر بود . و همى ندانستند كه [ ايشان را ] از بهر چه مىخوانند به مزگت جامع و چه خواهند فرمودن . همه برنشستند خرد و بزرگ تا چه فرمايد ، و به مزگت جامع كوفه حاضر شدند بيكباره .