محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1028

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

آنجا به دامغان شد و خراج بستد . و كس او را منع نكرد . و از آنجا به رى شد . و كس آنجا با او حرب نكرد . و خراج رى بستد و به بو مسلم فرستاد . و نامه نوشت به دو و دستورى خواست تا پيشتر رود . بو مسلم جواب كرد كه نخست به اصفهان رو . قحطبه روى به قم و اصفهان نهاد . خبر به عامر بن ضباره شد . لشكر گرد كرد و به حرب ايستاد . قحطبه چون به اصفهان شد ، عامر بن ضباره بيرون آمد با صد هزار مرد ، و به يك ديگر برآويختند . قحطبه بفرمود تا مصحفى بر سر نيزه بستند و گفت : يا اهل شام ، ما شما را همى بدين خوانيم كه اندر اين مصحف است از فضل كردن آل محمّد عليه الصّلاة و السّلام و اهل بيت او . ياران عامر قحطبه و بو مسلم را دشنام دادند و فرزندان عبّاس را . پس قحطبه گفت : حمله بريد . هر دو گروه به يك ديگر فراز شدند و ساعتى حرب كردند سخت . عامر كه امير اصفهان بود كشته شد با خلقى بىاندازه . و قحطبه سر عامر به بو مسلم فرستاد و خود به اصفهان اندر شد و خراج بستد و به بو مسلم فرستاد . و از آنجا به نهاوند شد . و آنجا مردى بود نامش مالك بن ادهم بن المحرز الباهلى با گروهى از فرزندان نصر بن سيّار . قحطبه به در نهاوند فرود آمد و آن قوم را در حصار يافت . لشكر به در حصار آورد و كار بر ايشان تنگ كرد . و منجنيقها ساخت و شب و روز سنگ همى انداخت . پس مالك كس فرستاد و زنهار خواست خود را و گروهى از مردمان شام را . قحطبه اجابت كرد . ايشان بيرون آمدند و به نزديك قحطبه شدند . و گروهى بودند از قوم نصر بن سيّار مقدار چهل تن ، بيرون آمدند و پيش قحطبه شدند و پنداشتند كه كس ايشان را نشناسد . قحطبه بفرمود تا همه را بكشتند و سرهاشان به بو مسلم فرستاد . و از آنجا به حلوان شد ، و آنجا آن روز عبد [ الله ] بن العلاء الكندى بود از قبل امير هبيره با سه هزار مرد . چون دانست كه سپاه قحطبه آمد ، بگريخت از حلوان و پيش پسر هبيره شد و او را از اين حال آگاه كرد . قحطبه به حلوان اندر شد و خراج بستد و بر ياران ببخشيد ، و آهنگ عراق كرد . پس مردى را بخواند از ياران خويش نامش عبد الملك بن يزيد و كنيتش ابو عون .