محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1011
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
ابو مسلم . پس بو مسلم خواسته به دست قحطبه به امام فرستاد و خود بازگشت و به خراسان آمد . و بو مسلم را آن گرانى سليمان اندر دل بود و نتوانست فرمان امام را مخالف شدن . و از آن پس چون كارش راست شد ، ابو داود را و قحطبه را بركشيد . و آل قحطبه هنوز به مرو اندر بزرگاند از آن وقت باز . پس بو مسلم باز مرو آمد . و سليمان بن كثير به شهر اندر نبودى و به ديهى بودى از مرو نام سفيدنج به روستاى جرماد . بو مسلم به ديه سليمان نشد . به ده بو داود شد . و سليمان را آنجا خواند و نامهء امام بر او عرضه كرد ، و نقيبان را بخواند و نامه ها عرضه كرد . و ايشان همه اجابت كردند و بر آن بنهادند كه سلاحها بسازند . و روز پنجشنبه پنج روز مانده از رمضان بيرون آيند . و بو مسلم هم از آنجا به هر شهرى از خراسان رسولى بفرستاد سوى داعى آن شهر ، و گفت اهل دعوت را گرد كن و هم اين روز پنجشنبه بدان روز وعده بيرون آييد و شهر بگيريد . و سليمان بن كثير داعى بود ايدون خواست كه دعوت از ديه او پديد آيد . بو مسلم را خواهش كرد تا به ديه او شد . بو مسلم آنجا شد . و چون شب وعده ببود بدان ديه اندر آتشى كرد بلند . و علامت اين نهاده بودند . و مردمان آن ديهها و روستا آگاه شدند بامداد پنجشنبه . بو مسلم سپاه گرد كرد با همه كسهاى خويش و آن لواى ظلّ السحاب بيرون آورد ، و آن حرير سپيد بود چهارده رش ، و به خطى ستبر بر او نبشته آيهء * ( أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ الله عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ . 22 : 39 ) * و آن را امام اندر نامه لواء النصر خوانده بود و ظل نام كرده بود . بو مسلم بفرمود تا لوايى بر نيزه بستند و پيش ابو مسلم بر پاى كردند . و رايت سحاب بيرون آورد . و رايت علمى بود پهن و لوا دراز بود ، و آن رايتى بود با پهنا و درازا . و امام به نامه اندر آن را سحاب خوانده بود . و سحاب ابر بود . و آن را به فال گرفته بود كه ابر چيزها را بپوشد ، و اندر زير او سايه بود و اميد باران بود . پس بو مسلم بفرمود تا آن را بر نيزه بستند و پيش او بداشتند . و بو مسلم بر پشت اسب بيستاد به جامهء سياه اندر . سليمان و مردمان با سلاح همى آمدند و پيش او مىايستادند و از هر جايى