محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1003
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
پندارم كه هيچكس ترا چنان نصيحت نكند چنان كه من . كرمانى به هيچ سر اندر نياورد . قديد بازگشت و آنچه رفته بود نصر را آگاه كرد . پس بنو تميم نصر بن سيّار را گفتند : ايّها الامير ، از وى چه چشم دارى و چه خواهى ، او را فروگير پيش از آنكه به لشكر بزرگ شود و پشتش قوى گردد . عقيل بن معقل الكنانى پسر عم نصر برخاست و گفت : اصلح الله الامير ، گفتار اين مردمان منيوش و مشورت ايشان مپذير كه من ترسم كه تو خويشتن را بدنام كنى و اهل بيت خويش را اندر بلا افگنى به حرب كردن با اين مردمان ، و چنان گردد كه كار بر مروان تنگ شود و خارجيان بر وى بيرون آيند ، و ترسم كه اين كار به كسى ديگر شود ، شتاب مكن اندر اين كار . نصر گفت : همچنين است . پس تو به نزديك او شو و او را پند ده تا مگر به گفتار تو بازگردد از آنكه خواهد كردن . عقيل به نزديك كرمانى شد و گفت : يا با على ، تو امروز خواجهء عربى و سيّد قوم خويشى ، هر چه مراد تست بگوى تا بكنند و طمع بيفگن از اين سفيهان كه من همى ترسم كه كارى بزرگ افتد چنان كه مردمان اندر او متحيّر شوند . كرمانى گفت : يا عقيل ، او پسر لوك است . عقيل گفت : سوگند دهم بر تو كه او را به بد ياد نكنى كه من نپسندم كه او ترا ياد نكرد جز به نيكويى . كرمانى گفت : ويحك بسيار مگوى كه آنكه پسر لوك همى خواهد نبيند ، و ليكن اگر او خويشتن را معزول كند از اميرى و اندر خانه بنشيند ما دست از او بازداريم از آنچه همى خواهيم كردن ، و آنگاه مردى را اختيار كنيم كه ما و شما بپسنديم و او را امير كنيم ، اگر آن نخواهد كه كند چندانكه خواهد از مال خراسان بردارد و برخيزد و به نزديك امير خويش شود تا ما و شما اندر كار خويش بنگريم ، اگر اين نيز نكند و نخواهد ، و الله كه او را به نزديك من جز شمشير نيست . عقيل گفت : يا با على ، اينجا چيزى ديگر هست . كرمانى گفت : چيست ؟ گفت : با يك ديگر پيوندى كنيد تا دوستى افتد . كرمانى گفت : نكنم كه او نه كفؤ من است . عقيل گفت : يا با على ، مردى از كنانه را همى [ 327 a ] چنين گويى با آن شرف و قدر كه او را است . كرمانى گفت : و الله كه اگر خالص از