محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1004

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

كنانه بودى بكردمى و ليكن نه چنين است . عقيل گفت : چه گويى ، امروز بازگردم تا فردا . كرمانى گفت : اگر چنين بدين سخن باز آيى آن به كه باز نيايى . عقيل گفت : يا با على ، بس چيز نيست اين كه مىگويى ، و همى ترسم كه تو هلاك شوى . كرمانى گفت : لا حول و لا قوّة الَّا باللَّه . عقيل به نزديك نصر بازآمد و گفت : اين مرد را كار بزرگ شد و پشت قوى كرد ، اگر توانى بدين كار قيام كردن بكن ، و اگر نه به خانه بنشين تا او هر كه خواهد امير كند ، يا اگر نه از مال خراسان چندانكه خواهى بردار و به نزديك مروان باز شو ، از اين سه آنچه خواهى اختيار كن . نصر خشم گرفت از اين سخن و بانگ كرد ، و سلم بن الاحوز صاحب شرط را بخواند و گفت : به حرب اين ملاح شو و مرا كفايت كن ، و هم اكنون سرش را پيش من آر . سلم برنشست با سپاهى بزرگ و به در سراى كرمانى شد . و بر در سراى كرمانى آن روز چهار هزار مرد بود با سلاح تمام . سلم آواز داد و سرهنگى را از سرهنگان كرمانى ، نامش محمّد بن المثنّى را گفت : بگوى آن كشتيبان را كه [ امير فرموده است كه بيرون آى . محمّد گفت : اى بلايه زاده ، سيّد ازد را چنين گويى ؟ پس حمله برد بر ايشان و حربى كرده آمد سخت . و از ياران كرمانى اندر يك ساعت بيست مرد كشته شد ، و از ياران نصر فزون از صد مرد . پس نصر عصمة را بفرستاد با دو هزار مرد از مبارزان لشكر . عصمة برفت و بر ياران كرمانى حمله برد . و هر دو گروه به يك ديگر برآميختند . از ياران كرمانى هشت تن كشته شدند و از ياران نصر هفتاد تن ، و عصمة به هزيمت بشد . و نصر يك يك را از سرهنگان به حرب كرمانى همى فرستاد تا هفت سرهنگ را بفرستاد ، همه به هزيمت باز شدند . پس نصر مالك بن عمرو اللحمانى را به حرب كرمانى فرستاد . و او مردى مبارز و دلاور بود . و چهارهزار مرد به وى داد و او بيامد و بانگ كرد با ابن المثنّى و گفت : اگر مردى پيش من آى و مردمان را نگر . محمد بن المثنى بيرون آمد و با يك ديگر برآويختند . مالك پيش دستى كرد و ضربتى بزد بر دوش محمّد ، و زرهش ببريد . و محمّد عمودى بزد بر خودش ، و خود