محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1002
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
على ، تو پاى اندر كارى نهادى كه ترسم كه سرانجام آن كار زشت شود ، و ما ترا به سه كار خوانيم نه از بيم تو ، و ليكن خواهيم كه معذور باشيم اندر كار تو و بر تو حجّت گيريم . سخن او بپذير . كرمانى گفت : يا ابن الخبيثه ، نه آنى كه پدرت ترا انكار كرد و نپذيرفت ؟ تو در اين سخن آن خواستى كه نصر بن سيّار لوكزاده بشنود كه تو مرا چنين گفتى ، و الله كه اگر نه آن بودى كه در خانهء منى ، گردنت بزدمى ، بيرون رو از اينجا اى عدو الله . عصمة از سراى كرمانى بيرون آمد و به نزديك نصر شد و گفت : ايّها الامير ، و الله كه من هرگز كس را نديدم از حد درگذشته تر و رعناتر از كرمانى و يارانش بنى ربيعه ، و الله كه ايشان او را بزرگتر همى دارند از بنى عمّش . پس نصر بن سيّار مردى را بخواند از ياران خويش ، نامش قديد بن منيع ، و او از دوستان كرمانى بود ، و او را گفت : به نزديك اين دوست تو شو و حجّت بر او گير پيش يارانش پيش از آنكه به ميان ما كارى افتد كه نخواهيم . قديد به نزديك كرمانى شد و سلام كرد و بنشست . پس گفت : يا با على ، سوگند دهم بر تو به خداى كه كارى نكنى كه اندر تو نخورد و از تو نزيبد كه ما بيقين همى دانيم و گرچه حسد كنيم ترا تو سيّد قوم خويشى ، نصر بن سيّار به جاى تو آن كرد كه كرد ، و اكنون تو اين را از بهر آن كنى كه او ترا بازداشت ، تو نيز او را بازدار و آنگاه به دوستى باز آى چنان [ كه ] بودى ، و تو خويشتن را استوارى كن كه من همى ترسم كه اين كار بزرگ شود و از حد درگذرد و مردمان خراسان شاد شوند . كرمانى گفت : اى قديد ، اندر نصيحت تو ما را هيچ تهمت نيست و ليكن نصر لوكزاده است ، بر وى ايمن نتوان بودن ، و كار چنان گشت كه ما او را به هيچ مراد اجابت نكنيم . قديد گفت : يا با على ، اگر دل تو چنين آزرده شده است و نا ايمنى گروگانى به دو فرست تا او گروگانى به تو فرستد . گفت : نعم و كرامة ، اينك پسر من على و عثمان ، هر كدام كه خواهى او را دهم به گروگان ، او را بگوى كه مرا چه دهد به گروگان ؟ و الله كه من او را نه پدر دانم و نه فرزند و نه اهل بيت . قديد گفت : مهلا مهلا يا با عليّ ، و الله كه تو هرگز سفيه نبودى و از تو خواهم كه ويرانى اين زمينها بر دست تو نبود و من