محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

997

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

پيش مروان حرب بايد كردن ، و عراق او را ببايد گشادن ، و تو خود به خلافت از او حقترى ، با ما بيعت كن تا با مروان حرب كنيم ، و چون تو به خليفتى بنشستى و شام ترا شد ، عراق و خراسان همه ترا بود . و سليمان ايشان را اجابت كرد ، و با او بيعت كردند . و او با بيست هزار مرد ، ده هزار آنكه با او به عراق خواستند شدن ، و ده هزار كه به خزران نامزد كرده بود . و به هر شهرى از شام نامه كرد و سپاهها سوى او آمدند و با او بيعت كردند ، و هشتاد هزار مرد بر سليمان گرد آمدند . و مروان را چون اين شغل پيش آمد از عراق و از خزران ياد نيامدش ، و با سپاه سوى سليمان شد و به دهى از قنّسرين ، نام او خساف ، حرب كردند . و سليمان هزيمت شد و از لشكرش بسيار كشته شدند . و سليمان بجست و سوى ضحّاك شد به عراق و به زنهار او اندر شد . و شام مروان را صافى شد . و نامه كرد به ارمينيه و خزران و يزيد بن عمر بن هبيره را [ 366 b ص ] بخواند تا او را به عراق فرستد به حرب ضحّاك . و يزيد با سپاه روى به عراق نهاد . و ضحّاك از كوفه برفت و مثنى ابن عمران را بر كوفه خليفت كرد ، و روى به يزيد نهاد . و عبد الله بن عمر بن هبيره و سليمان بن هشام با ضحّاك بودند . يزيد به عين التّمر آمد . و آن جايى است ميان شام و جزيره ، و به كوفه نزديكتر بود . پس خليفت ضحّاك به كوفه بشنيد كه يزيد به عين التّمر آمده است . آن سپاه را كه به كوفه بود گرد كرد و بر يزيد تاختن كرد ، و خواست كه مگر پيش از ضحّاك يزيد را بتواند شكستن . چون مثنّى با سپاه به يزيد رسيد به عين التّمر ، يزيد را هشيار يافت و غافل نيافت كه شبيخون توانستى كردن . و نيز روى بازگشتن نبود كه هزيمت بودى . و چاره نبودش با يزيد حرب بايست كردن . پس كشته شد و از سپاهش نيز بسيار كشته شدند ، و ديگر به هزيمت با كوفه شدند . و يزيد از عين التّمر راست برفت و به كوفه آمد و شهر بگرفت . و عبد الرّحمن بن بشر العجلى را بر كوفه خليفت كرد ، و خود از پس ضحّاك برفت . و ضحّاك عبيدة بن سوّار التغلبى را و منصور بن جمهور را با سپاه پيش يزيد بازفرستاد و حرب كردند و عبيده و منصور كشته شدند و پراگنده شدند . پس كس باز ضحّاك نرسيد و ضحّاك بر در واسط بود با عبد الله بن عمر و با سليمان