محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

998

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

ابن هشام . و چون سپاه او كشته شدند ، وى برفت و به موصل شد بر آنكه موصل و جزيره بگيرد و از آنجا به شام شود . و با او صد و بيست هزار مرد بودند . و مروان با همه سپاه خويش روى به ضحّاك نهاد و به حدّ جزيره اندر آمد با هشتاد هزار مرد . و هر دو لشكر برابر آمدند به جايى نام او كبر بود حربى بكردند سخت ، و ضحّاك كشته شد . و لشكر ضحّاك سعيد بن الخيبرى را بر خويشتن امير كردند و ديگر باره حرب كردند ، و خيبرى نيز كشته شد . و سليمان بن هشام به ميان ايشان اندر بود ، گفت اين چيز نيست كه شما همى كنيد . از اينجا تا به موصل شويم و بر در موصل كنده كنيم و به فراغت حرب كنيم . پس برفتند و به موصل شدند . و مروان از پس ايشان بشد . و ايشان به موصل بنشستند و كنده كردند . و مروان نه ماه اندر آن كنده بماند از پس ايشان ، و حرب همى كردند . و هر چه بدان سپاه خوارج بود اندر اهل طمع بودند همه بپراگندند . چون مروان دانست كه سپاه ايشان كمتر شد ، نامه كرد به يزيد بن عمر بن هبيره كه از كوفه مدد فرست . يزيد عامر بن ضباره بفرستاد از كوفه با سپاه تا از پس خوارج اندر آمدند . و خوارج چون ديدند كه پيش و پس ايشان سپاه بگرفت ، از آنجا برفتند . و از حدّ حلوان از آن سو كشيدند و به حدّ اهواز شدند و از آنجا به پارس شدند . و مروان عامر بن ضباره با چهل هزار مرد از پس ايشان بفرستاد تا ايشان را بپراگند . و سليمان بن هشام با اهل بيت و مولايان خويش به كشتى اندر نشست و به سند شد . و عامر بن ضباره بازگشت و به نزد مروان آمد . و مروان به شام شد . و بدين روزگار كه به شام و عراق اين فتنه ها بود ، به خراسان نيز فتنه بود . و سپاه نصر بن سيّار مخالف شدند و جديع الكرمانى كه به وقت هشام بر نصر بيرون آمده بود و نصر با او صلح كرد ، چون بديد كه يزيد الناقص بمرد و به شام فتنه ها است ، اين جديع نيز مذهب خوارج بيرون آورد ، و لختى سپاه با او بيعت كردند ، و او از مرو بيرون شد . و روستايى است آن را سقادم خوانند . جديع با ياران خويش بدان روستا شد و مذهب خوارج بر ايشان عرضه كرد . بپذيرفتند و او را اجابت كردند كه پيش او حرب كنند . و خوارج آن روستا او را دادند . و مردى ديگر هم از