محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
996
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
ربيعه كه با او بودند گفتند كوفه و عراق به نضر مسپار ، و ما با تو حرب كنيم . و مر او را بياوردند به كوفه تا با نضر و با بنى مضر حرب كند . و هر دو سپاه بر در كوفه بودند و همى حرب خواستند كردن . ضحّاك فراز رسيد با سپاه ، سه هزار مرد . و اين هر دو لشكر چون ضحّاك را بديدند با ديگر يكى شدند و با ضحّاك حرب اندر گرفتند . و ضحّاك ايشان را هزيمت كرد و بسيار بكشت . و اين عبد الله بن عمر با بنى ربيعه به واسط شد ، و نضر سعيد با بنى مضر به شام شد سوى مروان . و مروان به فتنهء شام مشغول بود . و عبد الله بن عمر به واسط شد و به حصار بنشست . و ضحّاك كوفه و سواد بگرفت ، و خراج جبايت كرد . و مردم بسيار با او گرد آمدند از خوارج و حروريان و از هر گونه اى مردم . و ضحّاك به كوفه اندر به اول شعبان شده بود سال بر صد و بيست و هشت . و به آخر شعبان از كوفه برفت و آنجا خليفتى بنشاند و خود با سپاه به واسط شد . و عبد الله بن عمر با ضحّاك صلح كرد و مال بسيار بداد بر آنكه ضحّاك به اميرى واسط به دو دست بازداشت . و اين عبد الله بن عمر مذهب خوارج بپذيرفت و بر آن بيعت كرد كه با ضحّاك به شام شود و با مروان حرب كند از بهر آنكه مروان اين عبد الله بن عمر را از عراق باز كرده بود . و ضحّاك با وى صلح كرد و به كوفه باز شد بر آنكه تدبير حرب شام سازد با مروان . و چون شام بر مروان راست شد ، مروان را دو اندوه بود يكى آنكه چون مروان از ارمينيه برفت يزيد بن عمر بن هبيره را به دربند خزران فرستاده بود به حرب كافر ، و نتوانست به زمين خزران اندرشدن . نامه كرد به مروان و سپاه خواست . و مروان را غم خزران بود كه سپاه به مدد يزيد بن [ عمر بن ] هبيره فرستد . و غم عراق بودش كه سپاه به ضحّاك فرستد . پس ده هزار مرد نامزد كرد كه به خزران فرستد به غزو سوى يزيد بن عمر بن هبيره به دربند خزران . و سليمان بن هشام را نامزد كرد با ده هزار مرد كه به عراق فرستد به حرب ضحّاك . و سليمان دستورى خواست كه به دمشق شود و ساخت كند . و سپاه شام كراهيت داشتند هم به خزران شدن و هم به عراق شدن . و بر سليمان بن هشام گرد آمدند و گفتند ترا به چه معنى