محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

966

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

خبر خليفتى وليد بن يزيد بن عبد الملك چون وليد به خليفتى بنشست ، مروان بن محمّد را بر ارمينيه و آذربايگان بداشت ، و يوسف بن عمر را بر عراقين ، و نصر بن سيّار را بر خراسان ، و نامه نوشت به نصر بن سيّار و او را فرمود كه دست از يحيى بن زيد بازدارد تا هر كجا خواهد شود ، و او را بنوازد و هديه [ 325 a ] و خلعت دهد . نصر بن سيّار همچنان كرد . يحيى را بيرون كرد و خلعتى نيكو و ده هزار درم صلت دادش و گفتا : امير المؤمنين ترا همى فرمايد كه به عراق رو و آنجا بنشين تا آنگاه كه فرمان او آيد . يحيى گفت : سپاس دارم . و از مرو برفت با مقدار صد مرد از شيعت خويش . و همى آمد تا به نزديكى نشابور و بر يك فرسنگى از شهر فرود آمد . و آگاهى به عمرو بن زراره رسيد . ياران خويش را گفت : بدانيد كه يحيى از زندان بگريخت و نه پيداست كه كارش به چه رسيد . بسازيد تا به حرب او شويد . عمرو بن زراره بيرون شد و همى آمد تا به نزديكى نشابور ، آنجا كه يحيى بود . با مقدار بيست هزار مرد روى به حرب او نهاد . يحيى چون آن بديد برجست و زره بپوشيد و ياران خويش را گفت : مرد باشيد و خويشتن را بكوشيد ، و اگر نه امروز كشته شويد . و خود فراز رفت و در پيش ياران خويش بيستاد و آن مردمان را گفت