محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

955

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

مقتل زيد بن علىّ بن الحسين بن علىّ بن ابى طالب پس شاعيان آمد شد گرفتند به كوفه به نزديك زيد بن على . و او را بر آن داشتند كه بر هشام بيرون آيد . و او را وعده كردند كه نصرتش كنند و گفتند : اميد داريم كه مظفّر و منصور باشى بر بنى اميّه كه هلاك ايشان نزديك است . و يوسف بن عمر از زيد همى ترسيد كه خروج كند . پس كس فرستاد به دو و گفت : بايد كه از اين شهر بيرون شوى . جواب كرد كه من بيمارم و اينك همى روم . يوسف روزى چند خاموش شد . ديگر باره كس فرستاد و او را شتاب كرد به رفتن و تهديد كرد و سخنان درشت گفت . زيد چون دانست كه يوسف لجاج همى كند به رفتن ، چاره نيافت . عزم درست كرد كه به مدينه رود . و يوسف بن عمر مردى را از ياران خويش به دو فرستاد تا او را به عذيب ببرد . زيد بن على تا به عذيب بشد ، مرد يوسف بن عمر بازگشت . پس شاعيان از پس زيد بن على برفتند و گفتند : كجا شوى يا ابن رسول الله ، كه ترا اينجا به كوفه صد هزار مرد نصرت كند و از براى تو شمشير زند . و بسيار سخن گفتند تا او اجابت كرد كه با ايشان بازگردد به كوفه . و محمّد بن عمر بن علىّ بن ابى طالب روى به دو نهاد و گفت : سوگند دهم بر تو به خداى عزّ و جلّ يا ابن