محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
950
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
گرد آمده بودند . اشرس با ايشان حرب كرد . و از مسلمانان فزون از هزار مرد كشته شده بودند بيشتر از بنى تميم ، و به آخر تركان هزيمت شدند و تا سمرقند برفتند به هزيمت . و اشرس به بلخ بازآمد . و خبر به هشام شد . اشرس را نيز معزول كرد و ولايت خراسان جنيد بن عبد الرّحمن را داد . و جنيد به خراسان شد و رود بلخ بگذاشت و فرود آمد و فرمود تا عمودها ساختند و به رود بگذشت با همه سپاه . و خبر به خاقان شد ، ملك ترك ، برفت و با صد و هفتاد هزار مرد و به رود بلخ آمد . و جنيد از آن سو شده بود . و هر دو لشكر فراز يك ديگر شدند و حربى كردند سخت . و مردى از مسلمانان ، نامش و اصل بن عمرو ، حمله برد با سپاه و روى به خاقان نهاد و او را يك ضربت بزد بر ميان خود ، و خود از سرش بينداخت . خاقان بجست و روى به هزيمت نهاد و سپاهش همچنين . و مسلمانان شمشير اندر نهادند و مقدار سه هزار مرد بكشتند . و و اصل بن عمرو شعرى گفت و خويشتن را بستود و گفت : اگر نه خداى بودى و شمشير من و حمله بردن من ، زنان بن تميم را همه اسير كردندى . پس جنيد به مرو بازآمد و آن زمستان آنجا بود . پس لشكر برگرفت و از آن سوى رود شد . و هشام بن عبد الملك كس فرستاد به خالد قسرى و او را فرمود تا نصر بن سيّار و عبد الله بن نعيم و سورة بن الحرّ الدارمى و حسين بن ابراهيم را دست باز دارد و به نزديك جنيد فرستد . خالد همچنان كرد . و ايشان پيش جنيد شدند . پس جنيد سورة بن الحرّ را لوا بر بست و ده هزار مرد به دو داد و او را به سمرقند فرستاد . و عمارة بن حريم را با سپاهى به طخارستان فرستاد و حرب كرد و همه گردن نهادند و او را به طاعت آمدند . و از ايشان مالهاى بسيار بستند و به نزديك جنيد بازآمد . و باز سورة بن الحرّ به سمرقند شد . و خبر به خاقان رسيد با پنجاه هزار مرد روى به دو نهاد . و آگاهى به جنيد رسيد . روى به ياران كرد و از ايشان مشورت خواست اندر رفتن به يارى . نصر بن سيّار با چند كس گفتند نبايد شدن كه سوره به سمرقند است . و آن جايى استوار است و كس اندر وى راه نيابد . جنيد فرمان ايشان نكرد و برفت با همه سپاه و خبر به خاقان رسيد . كس فرستاد