محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
932
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
خبر جرّاح بن عبد الله با خزريان و حربها با ايشان پس جرّاح برفت با سپاه و به جايى فرود آمد كه آن را سبلان گويند . و با جرّاح مردى از آذربايگان بود مردانشاه نام ، او را گفت : ايّها الامير ، لشكر تو اندكى است و دشمن بسيار است و نه واجب بود كه لشكر اندك با لشكر بزرگ بر صحرا روند و حرب كنند ، اينك كوه سبلان به نزديك تو است . آنجا رو و به زير آن كوه فرود آى و كوه را از پس پشت كن و صبر كن تا مدد شام به تو رسد ، پس حرب را بساز . جرّاح گفت : هيهات اى مردانشاه ، زنان شما از ما حديث كنند و گويند من به دل بد شدم از حرب كردن با دشمنان خداى عزّ و جلّ . پس جرّاح برفت و به دهى فرود آمد كه آن را نهرواران ؟ گويند . و سراپردهء خويش آنجا بزد و خزريان فراز رسيدند . و جرّاح ياران خويش را تعبيه كرد و هر دو لشكر به يك ديگر فراز شدند . مردانشاه سوى جرّاح شد و گفت : شما نه اندر دين خويش همى گوييد كه هر كه مخالف اسلام بود و آنگاه شهادت آرد و شمشير زند در روى كافران ، اگر كشته شود او بهشتى است . جرّاح گفت : بلى چنين است و اندر اين هيچ شك نيست . مردانشاه مسلمان شد و غسل آورد و روى به كافران نهاد و حرب همى كرد تا كشته شد . و حرب سخت گشت و مسلمانان همى گريختند . غلامى از آن جرّاح