محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

928

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

غارت كنيد . و جرّاح برفت با باقى سپاه ، و از ايشان مقدار بيست هزار مرد بودند ، و به نهروان فرود آمد بر شش فرسنگ از باب الابواب . چون روز بود آن هر دو سرهنگ به نزديك او آمده بودند با ده هزار سر گاو و گوسپند و سه هزار برده . خبر به بارخيل شد [ پسر ] خاقان ملك خزر كه جرّاح به نهروان فرود آمد با بيست و پنجهزار مرد از عرب ، و كشتن و غارت كرد و غنيمت بسيار يافت . بارخيل ياران خويش را گرد كرد و برفت و با چهلهزار مرد ، و بامداد به نهروان بود ، و هر دو لشكر به حرب فراز رفتند . و جراح سپاه را گفت : اى مردمان شما را هيچ پناهى نيست كه بدان گريزيد و پشت به دو كنيد جز از خداى عزّ و جلّ و همى دانيد كه هر كه از شما كشته شود به بهشت شود و هر كه ظفر يابد غنيمت يابد و نام نيكو . پس هر دو به هم برآميختند و حربى كردند سخت و گرد برخاست و خزريان پشت بدادند و هزيمت شدند . و مسلمانان در عقب ايشان نهادند و خلقى بىاندازه بكشتند [ از خزريان ] و غنيمت بسيار يافتند . و جرّاح بر در شهر فرود آمد . و آن شهر را حصين خواندندى . مردمان شهر كس فرستادند و زينهار خواستند . ايشان را زنهار داد و آنجا به شهرى شد كه آن را يرغو گويند ، و شش روز آنجا بود و با ايشان صلح كرد پس از آنكه حرب كرد . [ و ايشان صلح خواستند و او اجابت كرد . ] پس به روستايى شدند كه آن را قبله گويند و به ديهى فرود آمدند كه آن را حساسه گفتندى . پس از يرغو بشدند و به حصنى شد از حصنهاى خزريان كه آن را بلنجر گويند . و مردمان بلنجر فزون از سيصد گردون كرده بودند و به يك ديگر بسته و گرداگرد حصار بنهاده تا حصن را نگاه دارد . پس مردى از ياران جرّاح شمشير بركشيد و آواز داد كه اى مسلمانان ، كيست از شما كه خويشتن را به خداى دهد . مسلمانان اجابت كردند . گفت : شما بر پى من بياييد . مقدار صد مرد با او برفتند و روى بدان گردونه ها نهادند و از سر بار و تيرباران كردند و روى بديشان نهادند . چون نزديك گردونه ها رسيدند يكى از ايشان پاى پيش نهاد . آن گردونه ها اندر كشتن ايستادند يك از پيش ديگر ، و همچنين همى آمد تا به لشكرگاه مسلمانان ، و حرب سخت شد ، و مسلمانان آن حصن بستدند به شمشير ، و مهتر