محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
921
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
ترا زجرى و تهديدى كند ، ما او را بازداريم . حسن گفت : نبايد كه من شما را نهى همى كنم از آنكه يك ديگر را مكشيد ، چگونه رضا دهم كه از بهر ما خون ريزيد . و اين خبر به مروان بن مهلَّب شد ، از آن مردمان برانديشيد . و حسن بصرى همچنان مىگفت و مروان نيز اندر آن هيچ سخن نگفت . و از آن روز باز كه مسلمه با يزيد برابر شد تا آن روز كه حرب كردند هشت روز بود . پس به روز آدينه چهاردهم صفر به سال صد و دو حرب را بياراستند و مسلمه بفرمود تا جسر را كه از چوب بسته بودند بسوزند . و مسلمه سپاه خويش را تعبيه كرد و بر ميمنه جبلة بن مخرمة الكندى را به پاى كرد ، و بر ميسره الهذيل بن زفر ابن الحارث العامرى را . و عبّاس بن الوليد [ 317 a ] بر ميمنهء خويش سيف بن هانى الهمدانى را داد ، و ميسره سويد بن القعقاع را . و يزيد بن مهلَّب بفرمود تا صف بركشيدند ، و ميمنه حبيب بن مهلَّب را داد و ميسره المفضّل بن مهلَّب را . و هر دو گروه فراز يك ديگر شدند و حرب اندر پيوستند . و مردى از شام بيرون آمد و مبارز خواست . محمّد بن مهلَّب پيش او شد و با يك ديگر برآويختند ، و محمّد او را شمشيرى زد ، به سپر بگرفت ، و كفى آهنين در دست داشت شمشير كف آهنين ببريد و به دستش رسيد . و شامى برگشت و به لشكر خويش باز شد . و گويند آن مرد حيّان نبطى بود . پس چون وضّاح به نزديك جسر آمد و آتش به جسر اندر زد و جسر بسوخت و دود به هوا برشد . و لشكر به حرب اندر بودند و هنوز حرب سخت نشده بود . چون بصريان آن بديدند ، گفتند جسر بسوختند و روى به هزيمت نهادند . يزيد گفت : سپاه به هزيمت شد و هنوز حرب سخت نشد و بدانجا نرسيده است كه هزيمت بايست شدن . گفتند جسر بسوختند و كس نه ايستاد . يزيد به تن خويش بيرون آمد و گروهى از خاصگان خويش ، و همى گفتند : بهليد تا بشوند كه من اميد دارم كه خداى نيز ما را با ايشان به يك جاى جمع نياورد . و يزيد دشمن داشتى به هزيمت شدن . و يزيد آن روز به تن خويش حرب كرد سخت و خلقى را بكشت ، و پس فراز صف شاميان شد و مسلمه را آواز داد و گفت : چه كنى سپاه را كشتن ، بيرون آى و