محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

893

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

هيچ غنيمت نيافته بودند . پس يزيد بن مهلَّب نامه نوشت سوى سليمان بن عبد الملك و گفت : خداى عزّ و جلّ ترا فتح گرگان و طبرستان داد كه هرگز هيچ ملك را نداد و شاپور ذو الاكتاف و كسرى بن هرمز بر اين جايها ظفر نيافتند ، و همچنين عمر و عثمان و آن خلفا كه از پس ايشان بودند همچنين نتوانستند كردن ، و خداى عزّ و جلّ ترا كرامت كرد و به دست تو اين فتح برآمد ، و غنيمتى كه به دست هيچكس نيفتاد . و نزديك من از فىء و غنيمت چندانى حاصل آمد كه بيش از اند [ بار ] هزارهزار درم خمس آن است كه از پس اين همى فرستم امير المؤمنين را ، و اين از آن سبب بود كه تا حقّ آن نيكوييها كه از سليمان به دو رسيده بود [ مىگزارد ] . چون اين نامه بنوشت بر اين گونه ، دبير او مغيرة بن ابى قرّه بود او را گفت : اصلح الله الامير ، اين مال را به نامه اندر ياد مكن كه تو ندانى كه امروز تا فردا چه خواهد بودن ، و اين كار از دو بيرون نباشد : يا به چشم او بزرگ آيد و ترا فرمايد تا به نزديك او برى و يا ترا بخشد ، و ناچار ترا به دو هديه اى بايد فرستادن ، و هيچ چيز از نزديك تو به دو نرسد كه نه به چشم او اندكى نمايد و پيش او وقعى ندارد . و اين مال كه تو نامزد كرده باشى جاودانه بر تو باشد ، و اگر ديگرى بنشيند ، ترا بدين مطالبه كند ، و اگر تو بهانه گويى نشنود و نپسندد . پس چنان بينم كه تو نامهء فتح بنويسى و دستورى خواهى به رفتن به حضرت او . و او را به زبان آنچه خواهى بگوى . يزيد فرمان نكرد و نامه بفرستاد . چون سليمان نامه برخواند شاد شد و به احماد يزيد نامه كرد . و ايدون گويند بيرون از اين كتاب كه چون يزيد بن مهلَّب بدين گونه نامه فرستاد به سليمان ، از آن سپس اندر ايستاد و خواسته ها به هم آورد و بر مردمان خراسان ستم كرد و مالهاى بىاندازه از ايشان بستد . پس گروهى از بزرگان خراسان نامه نوشتند به سليمان كه يزيد خراسان را فرو خواهد گرفتن و انديشهء عصيان دارد . چون نامه ها به سليمان رسيد ، سخت تافته شد و ندانست كه چه بايد كردن . پس مشورت خواست از مردمان . يكى از اهل بيت سليمان گفت : يا