محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

894

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

امير المؤمنين ، آن خواسته كه بر يزيد گرد آمده است نه اندك مايه است ، و كسى را كه چندان مال باشد همه جهان تواند گرفتن ، تدبير آن است كه يكى را از اهل بيت خويش به دو فرستى تا آن خواسته ها كه دارد بستاند . چون چنين كرده باشى او را در و بال افگنده باشى تا اگر [ 312 b ] خواهد كه عاصى شود نتواند . سليمان گفت چنين بايد كردن . و بر آن تدبير بيستاد كه كرا فرستد . خود بيمار شد و بمرد . و محمّد بن جرير چنين گويد كه چون يزيد از گرگان و طبرستان بپرداخت و به رى آمد ، چون روزى چند برآمد ، خبر آمدش كه ايّوب بن سليمان ، كه او ولى عهد بود از پس پدر ، بمرد . و اندر آن وقت كه آن خبر به دو رسيد ، يزيد به باغ بو صالح اندر همى گشت و راجزى پيش وى اندر همى رفت و اين رجز را همى گفت : بيت ان يك أيّوب مضى لشأنه * فانّ داود لفى مكانه يقيم ما قد زال [ من ] سلطانه و هم اندر اين سال نود و هشت سليمان بن عبد الملك داود پسر خويش را به غزاى روم فرستاد . و داود برفت و به نزديك ملطيه حصنى بگشاد كه آن را حصن المرأة گفتندى .