محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
646
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
كفايت كنم ، و او زير علم ذو الكلاع بود . معاويه ذو الكلاع را فرمود تا فرمان وى كند . و عبيد الله پيش اندر آمد و گفت : يا اهل شام ، شما خون عثمان همى طلب كنيد و اين مالك اشتر آن است كه عثمان را بكشت ، و حمله كرد ذو الكلاع ، و از خيل مالك زياد بن النّضر پيش باز شد ، و شرحبيل و ذو الكلاع را بكشت و عبيد الله بن عمر را بكشت . و على بر هر رايتى همى گشت و مردمان را بر حرب تحريض مىكرد ، و گاهى پيش حرب شمشير همى زدى تا چندان كوشش كرد كه شمشيرش دو تا شده بود ، و قبضهء شمشيرش به دست اندر كوفته شده بود . و عمّار بن ياسر اين روز نماز پيشين به حرب اندر آمد و گفت : يا رب ، تو دانى كه اگر من جايى دانستمى امروز فاضلتر از اين مقام و حربگاه [ ، آنجا شدمى . ] ندانم جايى كه خشنودى تو اندر آن است مگر اينجا ، خدايا به حقّ اين مقام و اين شخص كه عمّار را شهادت روزى كن . و پيش حرب اندر آمد ، و هاشم بن عتبه را با خويشتن ببرد و حرب همى كردند . و عمرو بن العاص ايستاده بود . عمّار تشنه شد و از هاشم بن عتبه آب خواست . هاشم آب نداشت ، شير داشت او را داد . عمّار شير بخورد و گفت : الحمد الله صدق رسول الله . هاشم گفت : چه بود ترا . گفت : از پيغمبر عليه السّلام شنيدم كه مرا گفت : يا عمّار ، تو شهادت يا بى بر دست باغيان ، و روز بازپسين تو شربتى شير بود . پس اندر حرب شد و او را بكشتند . پس اين خبر معاويه را بگفتند ، گفت : على عمّار را كشت كه او را به حرب آورد ، و هر كه مرد صد و ده ساله را به حرب برد ، چون كشته شود گناه او را بود كه آورده بود . و او را صد و پنج سال عمر بود . عمرو بن العاص گفت : اين تاويل سخت منكر است و دور از معنى . خداى داند كه او چه و ما چه ايم . و هاشم بن عقبه را نيز بكشتند . و هر دو را مردى كشت از بنى يربوع نامش الحارث بن المنذر . پس چون على خبر كشتن عمّار شنيد از سپاه خويش ربيعه و همدان را بخواند با دوازده هزار مرد حمله كردند بر سپاه معاويه و همه سپاه خويشتن را بر معاويه افگندند . و معاويه و عمرو بر نشستند . و على چون بديشان رسيد بايستاد و بانگ