محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
647
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
كرد كه يا معاويه ، چرا چنين خلق را به كشتن دهى ، با من بيرون آى تا خداى ميان ما و تو حكم كند . معاويه جواب نداد . عمرو بن العاص گفت : پيش رو كه او [ 274 a ] داد بداد . معاويه گفت : مگر بدين مملكت طمع كردى كه مرا پيش وى همى فرستى ، كه من هيچكس را نديدم كه پيش على رفت به حرب كه زنده باز آمد . و على باز به صف آمد . و مردمان نماز شام و خفتن به يك جاى بكردند . و آن شب تا روز حرب همى كردند و جوى خون روان گشت . و هرگز چنان شب كس نديده بود ، و آن شب را ليلة الهرير خواندند ، و على آن شب تا روز حرب كرد و چون روز ببود ، از بس كشتگان كه بودند نتوانستند حرب كردن . و چون روشن شد ، على باز صف راست كرد و حرب اندر گرفتند . و سپاه شام آنچه مانده بودند روى بگردانيدند و بگفتند اكنون از ما هيچ زنده نماند . و معاويه متحيّر شد و عمرو بن العاص گفت كه ما را تدبير آن است كه مصحفها بر سر نيزه كنيم و ايشان را بدان خوانيم تا اگر صلح كنند و اگر نه مختلف گردند . معاويه بفرمود تا مصحفها بر سر نيزه ها كردند و بانگ كردند كه اى مردمان عراق ، اكنون به شام و عراق كس نمانده است ، و آنگاه مسلمانى كه كند ؟ و من شما را بدين كتاب خداى همى خوانم كه ما و شما به دو گرويده ايم . مردمان عراق گفتند ما نيز پسنديديم . و على پيش صف اندر آمد و گفت : اى مردمان ، اين كار شما نه از پى دين مىكنيد ، و كار به آخر رسيد . و سپاه خويش را گفت : يك زمان صبر كنيد كه ايشان به هزيمت رفتند ، يك زمان ديگر بباشيد . و اين تدبير ايشان را عمرو بن العاص كرده است و بدين حيلت همى خواهد كه حرب بنشانند . پس سپاه على دو گروه شدند : [ گروهى فرمان على كردند ، و گروهى خوارج شدند ] و بر على بيرون آمدند و گفتند ما كتاب خداى باز نتوانيم دادن . اگر فرمان كنى بر كتاب خداى و اگر نه ترا بكشيم كه ما عثمان را از بهر آن برداشتيم كه او بر كتاب خداى كار نكرد . و مالك اشتر پيش اندر بود و حرب همى كرد . اين خوارج گفتند اگر مالك را بازخوانى و اگر نه ما ترا و مالك را بكشيم چنان كه عثمان را . و شمشير بركشيدند و آهنگ على كردند . على مالك را باز خواند و