محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

872

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

گفت : تيراندازان كجااند كه چشمهاشان به تير بدوزند . ملكزادگان عجم و مهتران برخاستند ، و مهتران ترك از سغد و بو قبيس و طخارستان و جز از ايشان از مهتران خراسان ، و ايشان فزون از ده هزار غلامان بودند كه هيچكدام تير خطا نكردندى . گفتا : ايشان بزرگترين همه عجماند به خطر و فخر و شمشير زدن ، و به همه چيزى از شما بهترند و به وقت كار پايدارتر از عرباند . مردمان خاموش شدند و هيچكس او را پاسخ نداد . او را خشم بيفزود و خاموش گشت و مردمان بپراگندند ، و همه دل بر آن بنهادند كه با او حرب كنند . پس ياران قتيبه به نزديك حصين بن المنذر البكرى شدند و او را گفتند : يا با محمّد ، راى كنى كه ما ترا امير كنيم و كارهاى خويش به تو سپاريم تا آن گاه كه ما را اميرى آيد از نزد سليمان بن عبد الملك ، و تو كار ما را كفايت كنى كه قتيبه از حد خويش اندر گذشت . حصين گفت : مرا بدين حاجت نيست از ايرا كه مردمان خراسان از مهتران سه گونه اند : بنى تميم خاصگان لشكرند و مبارزاناند ، بدين همداستان نباشند كه اگر كسى ديگر باشد بجز از ايشان ، [ اگر شما بيرون كنيد ايشان را از اين كار ، قتيبه را يارى كنند بر شما . اين ناسپاسان گفتند ] قتيبه بنى تميم را كينه ور كرده است به كشتن ابن اهتم . گفت : راست گويى و ليكن تعصّب مىكنند مضريان را . پس مردمان دست از حصين بازداشتند و پيش عبد الله بن حوذان الجهضمى شدند و با او اندر اين باب سخن گفتند . او نيز اجابت نكرد . به نزديك حصين بازآمدند و او را گفتند : بكر و وايل مخالف تو نشوند ، بياى تا ترا امير كنيم . گفت : من نخواهم كه مرا اندر اين كار دستى بود ، كسى ديگر را بجوييد كه بنى مضر همداستان نبودند كه كار از ايشان بستانيد و مهتر ايشان بكشيد ، و كسى ديگر را بر ايشان امير كنيد . پس دست از او بداشتند و به نزديك حيّان بن اياس الغنوى شدند و او را بگفتند كه به نزديك حصين بن المنذر آى و با او سخن گوى اندر اين كار تا بپذيرد . حيّان به نزديك حصين آمد و او را گفت : از بهر چرا همى كراهت دارى كه قتيبه را خلع كنى و ما ترا امير خويش كنيم ، حصين گفت : به