محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
869
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
قتيبه كس فرستاد و برادر خويش را بخواند ، عبد الرّحمن بن مسلم ، و با وى مشورت كرد اندر كار خويش . عبد الرّحمن گفت : من چنان بينم كه تو برخيزى و به سمرقند شوى و مردمان را بگويى كه هر كه خواهد كه با من ايستد من مواسا كنم با او به هر چه دارم ، و هر كه خواهد كه به خانهء خويش يا به شهر خويش رود او به داند و كس او را باز ندارد از رفتن . آنگاه با تو هيچكس نماند مگر آنكه دوستدار [ 308 a ] و نيكخواه و ناصح تو بود ، پس آنگاه سليمان را خلع كن . عبد الله بن مسلم گفت : هم اكنون خلع كن سليمان را و مردمان را به خلع او خوان . قتيبه گفت : تدبير آن است ، و سليمان را خلع كرد . برخاست و خطبه كرد نيكو و خداى را حمد و ثنا كرد . پس گفت : اى مردمان ، شما دانيد كه من امير شما بوده ام و برادران را به هم رسانيدم و پسر را به پدر ، و ميان شما غنيمتها قسمت كردم و عطاتان تمام بدادم و شما بيازمودى اميران كه پيش از من بودند . اميّة بن عبد الله اينجا آمد و نه دشمنى را فروگرفت و نه غنيمتى آورد و نه گردن نهاد طاعت را و نه پديد كرد عصيان را ، و نامه نبشت به عبد الملك بن مروان كه خراج خراسان مطبخ مرا بس نبود ، و از پس او مهلَّب بن ابى صفره آمد و شما را سه سال متحيّر داشت تا بداند كه اندر طاعتيد يا اندر معصيت تا جامه هاى شما بفرسود و خواسته ها بشد ، و نه غنيمتى يافتيد و نه دشمنى بازداشت ، و از پس آن پسرانش را نيز بديديد ، و ديگر ثروان بن هبنّقة القيسى بود . شما عدل و داد من بديديد و انصاف من شناختيد ، بياريد تا چه داريد . هيچكس جواب نداد . قتيبه خشم گرفت . پس گفت : خداى آن كس را عزيز كناد كه نصرت او بر شما بود ، و الله كه اگر شما كسى را از زنان سر توانيد شكستن ، شما مردمانى زفت و بخيليد ، به كدام روز مرا باشيد . يا به روز حرب يا به روز صلح ، و شما به جاى حلقه كشى سلاح يافتيد . گروهى اعرابىايد كه لعنت بر اعرابى باد ، كه ايشان كافراناند و منافق ، من شما را بيرون كردم چنان كه شما اندر پس گاو و خر بوده ايد ، اكنون چون توانگر گشتيد و دستها پر كرديد از غنيمتهاى عجم ، و ملكزادگان سغد شما را خدمت كردند . و الله كه اگر اميرتان يزيد بن مهلَّب بود شما را بشكند چنان كه به سنگ آهن شكنند .