محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

866

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

پس قتيبه عزم كرد كه از خراسان به خوارزم شود و آنجا حصارى بگيرد . نامه نوشت از زبان سليمان به خويشتن كه به نزديك من درست شد كه اميرى از اميران بنى اميّه كه نايب پيغمبرى بود به دست او شهرستان قسطنطينه گشاده شود ، و از آنجا پيراهن آدم و جبهء حوا برگيرد و آن زمينها گشاده كند و آن مالها از اندك و بسيار بردارد . و من روى به قسطنطينه نهادم تا باشد كه خداى عزّ و جلّ آن را گشاده كند بر دست من . چون اين نامه به تو رسد بايد كه به فرغانه شوى و از آنجا به چين ، و بايد كه جدّ باشى اندر كار خداى عزّ و جلّ كه من آگاهم از طاعت تو ، و چنان كنم كه ترا نزديك كنم و بركشم و نيكويى مىفرمايم . پس قتيبه مردمان را گرد كرد و اين نامه بر ايشان خواند و بفرمود تا رفتن را بساختند . و اين خبر به سليمان رسيد . نامه نبشت به يزيد بن مهلَّب و او را از بصره بخواند و گفت : بدان كه قتيبه بترسيد از ولايت تو بر خراسان . تدبير آن است كه نامه نويسى نزديك او و نيكويى گويى او را بدانكه به فرغانه شد ، و صواب نمايى آن تدبير كه كرد ، بفرمايى كه از آنجا بيرون نشود تا همه كاخهاى آن نواحى بگشايد ، و بفرمايى آن رسولان را كه نامهء تو به دو برد تا مردمان را بگويد كه أمير المؤمنين بر عطاهاى شما بيفزود صدگان صدگان ، و دستورى داد شما را كه هر گاه كه خواهيد به خانه بازشويد كه مردمان دوست دارند به خانه بازشدن . و قتيبه را از آن اندوه آيد و ايشان را از آن بازدارد تا ايشان او را مخالف شوند . يزيد چنان كرد و نامه نوشت سوى قتيبه بر آن گونه . چون نامه به قتيبه رسيد و برخواند ، شاد شد و بيرون آمد و نامه بر سپاه خواند . چون بپرداخت از نامه خواندن ، رسول برخاست و گفت : اى مردمان ، أمير المؤمنين شما را بر عطا بيفزود صدگان ، و دستورى داد كه هر گاه كه خواهيد به خانه شويد . قتيبه بدانست كه او مردمان را بر او آغاليد ، گفتا : [ 307 b ] اى مردمان ، اين رسول سخن دروغ گويد و بدين آن خواهد كه شما را به بيعت خويش خواند ، و پس از آن ايّوب پسر خويش را ، و او غلامى است ابله و نادان . و الله كه آن غلام كه خدمت همى كند فاضلتر است از ايّوب بن سليمان .