محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

867

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

پس قتيبه به خانهء خويش اندر شد و سه نامه بنوشت به سليمان بن عبد الملك ، يك نامه از آن طومارى تمام و اندر آنجا ياد كرد طاعت داشتن او عبد الملك را و پسرش را ، و گفت : من همان طاعت دارم ترا كه ايشان را ، اگر مرا از خراسان معزول نكنى . و ديگر نامه بر وسط طومار نبشت و اندر آنجا ياد كرد فتحهاى خويش و از حربها و كارها كه كرده بود و مقدار او به نزديك مردمان عجم و نامبردارى او اندر ميان ايشان و آل مهلَّب را بنكوهيد اندر آنجا ، و سوگند خورد به خداى كه اگر يزيد بن مهلَّب را بر خراسان امير كنى ، اندر تو كه امير المؤمنينى عاصى شوم و با او حرب كنم و شغلى بزرگ افگنم . و سوم نامه بر چهار يك طومار نبشت كه من سليمان بن عبد الملك را خلع كردم و مخالف او شدم و اندر او عاصى گشتم . پس گفت : اين هر سه نامه را كه رساند به سليمان تا بدان كس دهم . مولايى از آن او گفت : من رسانم . قتيبه آن نامه مولاى خويش را داد و او را گفت : اين طومار نخستين به سليمان ده ، اگر برخواند و به يزيد دهد ، اين طومار دوم به سليمان ده ، اگر برخواند و همچنان به يزيد دهد ، تو طومار سوم به دو ده ، و اگر طومار نخستين كه بخواند نگاه دارد و آن را به يزيد ندهد ، تو اين دوگانه را نگاه دار و كس را منماى . پس رسول قتيبه به شام شد پيش سليمان . يزيد بن مهلَّب حاضر بود . رسول نامه به سليمان داد . برخواند و به يزيد داد . رسول طومار دوم بداد . برخواند و به يزيد داد . رسول نامهء سوم بداد . برخواند و همچنان به يزيد داد و گفت : بيداد كرديم بر قتيبه ، و او مردى شايسته است و كارهاى بسيار كرده . برخاست و نامهء سوم به دست گرفت و رسول قتيبه را فرمود تا فرود آمدند به خانه اى . ديگر روز بخواندش و صد دينار به وى داد و گفت : اين جايزهء تست و اين عهد قتيبه است بر خراسان . پس سليمان مردى را بخواند از عبد القيس نامش صعصعه ، و با او به نزديك قتيبه فرستاد . و هر دو از پيش سليمان برفتند . چون به حلوان رسيدند ، مردمانى پيش ايشان آمدند و خبر عصيان قتيبه بگفتند . رسول سليمان بازگشت ، و رسول قتيبه به خراسان شد . قتيبه گفت : چه خبر است ؟ گفت : خبر آن است كه رسول سليمان همى آمد با عهد