محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
831
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
با او حرب كنى حرب كند ، و اگر صلح كنى و چيز دهى از تو خشنود شود ، و آنكه با او كرده باشى فراموش كند . چندين بار طرخون با او حرب كرد . و چون صلح خواهد از او بستاند و خشنود شود . اگر من از وى دستورى بازگشتن خواستمى صواب بودى . گفتند تو بهتر دانى . نيزك دستورى خواست كه به طخارستان شود . قتيبه دستورى دادش . نيزك برفت و روى به بلخ نهاد . چون به نوبهار آمد ، ياران خويشتن را گفت : من شك نكنم كه قتيبه پشيمان شده است از دستورى دادن من ، و اكنون رسولش آيد به نزديك مغيرة بن عبد الله ، و او امير بود به نوبهار ، و فرمايش كه مرا بازدارد . پيش از آنكه رسول فراز رسيد برخاست و روى به طخارستان نهاد . و رسول قتيبه فراز رسيد به مغيرة بن عبد الله . و مغيره به تن خويش برفت به طلب نيزك . و لختى برفت ، نيافتش . و باز آمد . و نيزك به درّه هاى خلم اندر شد و عصيان ظاهر كرد و كس فرستاد به ملكان بلخ و مرو الرّود و طالقان و پارياب و گوزگانان ، و ايشان را به خلع قتيبه خواند . و همچنين به كابل شاه كس فرستاد و او را گفت : اگر به تو حاجت آيد مدد ده . و ثقل و بنهء خويش او را داد . و كابل شاه اجابت كرد . و جيغويه ملك طخارستان بود و نيزك حاكم او بود . او را بگرفت و بند كرد . و عامل قتيبه به طخارستان محمد بن سليم النّاصح بود ، او را از آنجا بيرون كرد . قتيبه را خبر آمد . و سپاهش بپراگنده بودند ، و با قتيبه جز مردمان مرو نبودند ، عبد الرّحمن برادرش بود ، با دوازده هزار مرد بيرون كرد و سوى بلخ فرستاد و گفت : اين زمستان آنجا باش و كس را چيزى مگوى . و چون بهارگاه باشد ، لشكر بردار و روى به طخارستان نه ، و بدان كه من از پس تو اندر آيم . عبد الرّحمن برفت . و چون زمستان به آخر آمد ، قتيبه كس فرستاد به شهرهاى خراسان ، و لشكر از آنجا برداشت و روى به طالقان نهاد . و اين سپاه و ملكان كه با نيزك متابع بودند ، پيش آمدند چندانكه عدد ايشان پديد نبود ، و حرب را بياراستند . و عبد الرّحمن بر مقدّمه بود . به اوّل حمله لشكر ايشان برگشتند و روى به هزيمت نهادند . و عبد الرحمن بانگ كرد و گفت : چندانكه بتوانيد كشتن بكشيد . لشكر قتيبه دست به كشتن كردند و خلقى بسيار [ از ] ايشان