محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
825
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
مجلسى اندر نشسته بود و ثعلبى حاضر بود . و مسلم از حال وألان گله همى كرد . ثعلبى با او خالى شد و او را از اين قصّه بپرسيد . مسلم او را بگفت . ثعلبى دست او بگرفت و به خانه آمد و خرجين بيرون آورد و مسلم را گفت : اين خرجين شناسى ؟ گفت : آرى . گفت : مهر همى بينى . گفت : بينم ثعلبى اين مال به مهر خود به دو سپرد و آن قصّه او را بگفت . مسلم شاد شد و بيامد و گرد آن مردمان همى گشت كه از وألان بديشان گله كرده بود . و از او عذر همى خواست . و شاعرى ايدون گفت وألان را : ولست كوألان الَّذى ساد بالتّقى * ولست كعمران ولا كالمهلَّب و سال هشتاد و هشت اندر آمد ، و مسلمانان طوانه بگشادند از زمين روم . و امير مسلمانان مسلمة بن عبد الملك بود . و اين طوانه حصنى بود سخت استوار . و اين فتح به جمادى الآخر اندر بود . و نخست مسلمانان روميان را بشكستند و تا كنيسه ببردند . پس رجعتى كردند و مسلمانان را هزيمت كردند به شب چنان كه اميد از خود ببريدند . و عبّاس بن الوليد با اندكى مردم بماند . و از ايشان ابن محيريز الجمحى او را گفت : بانگ كن اى امير ، تا باز آيند . عبّاس بانگ كرد و مسلمانان رجعت كردند . و خداى عزّ و جلّ ايشان را ظفر داد و كافران به هزيمت شدند . و مسلمانان همى شدند تا به طوانه اندر شدند . و آن زمستان آنجا مقام كردند . و اندر اين سال وليد بن [ يزيد بن ] عبد الملك از مادر بزاد . و هم اندر اين سال وليد بن عبد الملك نامه نوشت به عمر بن عبد العزيز و او را بفرمود كه حجره هاى زنان پيغمبر صلَّى الله عليه و آن خانه ها كه به مسجد پيوسته است بخرد و جمله اندر مسجد گيرد . و مسجد دويست ارش اندر دويست ارش كند . و بفرمودش كه نخست از سوى قبله پيش گيرد . و به نامه اندر عمر را گفت : اگر كسى از خداوندان آن خانه ها ترا خلاف كنند ، مقيمان و اهل شهر را حاضر كن و آن را قيمتى عدل بكنند و بهايشان تمام بده و آنگاه ويران كن ، و مزگت نيز فرود آر و به عمارت آن مشغول