محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
818
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
او آمد و بسيار هديه آورد ، و او را بنواخت و به شهر خويش خواند ، و ملك كفتان نيز بسيار هديه [ 299 b ] پيش قتيبه آورد و همچنين او را بنواخت و به شهر خويش خواند . و ملك اخرون و شومان و ملك چغانيان دوستى كرده بودند . و اين اخرون و شامان بر طخارستان است . پس قتيبه برفت و به چغانيان شد و اين شهر به دو سپرد ، و از آنجا به اخرون و شامان شد . و آن ملك كه آنجا بود با قتيبه صلح كرد بر مالى كه به دو دهد . قتيبه مال بستد و باز مرو آمد . و محمّد بن جرير ايدون گويد كه پيش از آنكه از رود بگذشت به بلخ بيستاد از بهر آنكه بسيارى مردمان عهد بشكسته بودند ، و با ايشان حرب كرد و بردگان يافت ، و اندر ميان اين بردگان كه از بلخ بودند زن برمك بود پدر خالد بن برمك . چون بردگان قسمت كردند آن زن به عبد الله بن مسلم رسيد برادر قتيبه ، و عبد الله با او ببود . و مردمان بلخ آن روز كه اين جنگ ببوده بود ديگر روز صلح خواستند . قتيبه اجابت كرد و فرمود تا بردگان باز دهند . زن برمك عبد الله را گفت : اى تازى ، من از تو باردارم ، و عبد الله را چون مرگ فراز رسيد گفت : اين فرزند كه به شكم آن زن اندر است به من بازخوانند . و زن را به برمك بازدادند . چون مهدى پسر منصور بود و انيق به رى آمد ، فرزندان عبد الله بن مسلم بيامدند ، و خالد بن برمك با او بود و دعوى كردند . مسلم بن قتيبه گفت : انّه لا بدّ لكم ان استلحقتموه ففعل من ان تزوّجوه . گفت : اين زن را بپرسيد اگر به خويشتن پيوند داد و مقرّ آيد ، ناچار شما را بود پسر و زن . و اين بابى است از فقه كه هر كه را دعوى افتد بر اين گونه مدعا عليه مقرّ نيايد ، او را گواه به كار نيايد مگر كه خود مقر آيد و بگويد كه من از شماام . چون اين اقرار داده باشد به مدعى پيوندد . چون از ايشان شد هر گواه كه باشد كفو باشد از ايشان كه زن خواهد او را بايد دادن . چون فرزندان عبد الله بن مسلم آن بشنيدند ، آن دعوى دست بازداشتند . و اين برمك طبيب بود و از پس آن مسلمه مر عبد الملك را معالجت كرد ، آن علَّتى كه او را رسيده بود زايل شد . و هم اندر اين سال مسلمة بن عبد الملك به غزاى روم شد ، و اندر اين سال