محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
819
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
حجّاج يزيد بن مهلَّب را به زندان كرد . و حبيب بن مهلَّب به كرمان والى بود او را نيز معزول كرد . و سال هشتاد و هفت اندر آمد . و بدين سال وليد بن عبد الملك هشام بن اسماعيل را از اميرى مدينه باز كرد و عمر بن عبد العزيز را داد . و عمر به ماه ربيع الآخر به در مدينه آمد . و آن روز او را سى و يك سال بود . و چون به مدينه اندر آمد ، مردمان مدينه به سلام او آمدند . عمر چون نماز پيشين بكرد ده مرد از فقهاى مدينه بخواند چون عروة بن الزبير و [ عبد الله بن ] عبد الله بن عمر و عبد الله بن عامر بن ربيعه و خارجة بن زيد و عبيد الله بن عبد الله بن عتبه و ابو بكر بن عبد الرّحمن و ابو بكر بن سليمان بن [ ابى ] خيثمه و سليمان بن يسار و القاسم [ بن محمّد ] و [ سالم ] بن عبد الله ، و چون بيامدند عمر گفت : اى مردمان ، من شما را به كارى خوانده ام كه مرا اندر مىبايد ، و اگر بكنيد يارى كرده باشيد حقّ را . و بدانيد كه من مىخواهم كه كارى گزارم مگر بر راى شما هر كه را از شما كسى بيند كه بر كسى جور كند يا دست درازى [ كند ، يا كاردارى ] از كارداران من زحمتى رساند ، يا كسى را از ايشان رنجى رسد ، بايد كه مرا آگاه كنيد تا من آن را بگردانم ، و اگر نكنيد در گردن شما باشد . ايشان از نزديك او بيرون آمدند و او را همى ستودند و دعا همى كردند . و بدين سال اندر نيزك به نزديك قتيبه آمد . و مردمان بادغيس با او صلح كردند و خواستهء بسيار بپذيرفتند كه بدهند بر آنكه قتيبه به بادغيس اندر آيد . و اين چنان بود كه گروهى از اسيران مسلمانان به دست او اندر بود . قتيبه نامه نوشت به دو و او را تهديد كرد ، و نيزك بترسيد و آن اسيران به دو باز فرستاد . پس قتيبه سليم ناصح به دو فرستاد و او را بخواند و ايمن كرد ، و نامه نوشت و اندر او سوگند ياد كرد كه اگر بدين كه من همى خواهم اجابت نكنى سپاه آرم و از تو بازنگردم تا ترا بگيرم و بكشم . سليم بيامد و نامه را به نيزك داد و او را نصيحت كرد . نيزك گفت : من هيچ راى نبينم به نزديك قتيبه شدن زيرا كه نامه نوشتن او با من نه چنان است كه اندر خور من باشد . گفت : يا ابا الهيّاج ، او مردى بزرگ است به سلطانى