محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

786

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

امير المؤمنين را دست باز مىدارد . و البراء بن قبيصه را به دو فرستاد و نامه نوشت كه اگر تو خواستى زود ايشان را دفع كرده بودى . و ليكن تو [ اين ] همى خواهى كه كار ايشان دراز بكشد تا او را خواستهء آن زمين بسيار گرد آيد . و من براء بن قبيصه را فرستادم تا ترا فراز ايشان برد به حرب . چون نزديك تو رسد با همه سپاه پيش ايشان شو ، و هر جهدى كه توانيد بكنيد ، و نگر كه هيچ بهانه نگيريد . چون مهلَّب آن نامه برخواند ، تافته شد . ديگر روز پسران خويش را برگرفت . و او را ده پسر مبارز بود : يكى مغيره و ديگر يزيد و سديگر قبيصه و چهارم مدرك و پنجم مفضّل و ششم محمّد و هفتم حمّاد و هشتم عبد الملك و نهم مروان و دهم حبيب ، و از پس ايشان گروه گروه را همى فرستاد تا همه سپاه آن روز به حرب فرستاد . و خود بيامد و صفها راست كرد و حرب فرمود كردن . و براء بن قبيصه را بياورد و بر سر تلى بزرگ بداشت چنان كه حرب ايشان همى ديد . و هر دو سپاه فراز يك ديگر شدند . و از سپاه مهلَّب گروه گروه به حرب همى شدند ، و مبارزان يك ديگر را مبارزت مىخواستند . و از بامداد تا شبانگاه حرب كرده آمد هر چه سختتر . پس براء بن قبيصه پيش مهلَّب رفت و گفت : و الله كه من هرگز نديده ام سوارانى چون پسران تو و لشكرى چون لشكر تو و نه مردانى چون سپاه تو صابر بر حرب و سختى ، و تو معذورى و ترا يارى ندهد كس و ايشان مگر خداى عزّ و جلّ . پس مهلَّب براء بن القبيصه را خلعت داد با ده هزار درم صلت ، و نامه نوشت به حجّاج ، گفت : نامهء امير بخواندم و آن تهمت كه مرا كرده بود به كار اين خوارج بدانستم ، و امير فرموده بود كه به حرب ايشان شوم و رسول او را گواه كنم . من همچنان كردم ، اگر راى بيند از وى باز پرسد تا بدانچه ديده است سوگند خورد اگر من بتوانستمى ايشان را يك روز از بيخ بركندمى و اگر نكردمى خيانت كرده بودمى امير المؤمنين را . پس مهلَّب هژده ماه پيوسته با ايشان حرب كرد و نياسود . پس خلاف اندر ميان ازارقه افتاد . و سبب چنان بود كه مردى از جملهء خوارج از مردمان عراق از