محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
762
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
گرفتن عبد الله بن زبير محمّد حنفيّه را و محبوس كردن و اين چنان بود كه محمّد حنفيّه به ترك همه گفته بود و به عبادت مشغول گشته . [ بدين سال شصت و شش ] به مكّه آمد به حجّ كردن . عبد الله زبير او را بخواند ، گفت : بيعت كن . محمّد او را گفت : تا كارت راست شود . گفت : البته نشنوم ، يا بيعت كن يا مهترى . محمّد گفت : نكنم ، و هفده كس ديگر با او بودند از اهل بيتش ، همه را به زندان كرد به خانهء زمزم . ديگر روزشان به درآورد ، گفت : بيعت كنيد و گر نه همه را بكشم و به آتش بسوزم . محمّد گفت : يك سال مرا زمان ده . گفت : يك ساعت ندهم . محمّد حنفيّه گفت : اى سبحان الله ، سيّد صفوان را كه كافر بود مهلت داد و تو مرا ندهى . مردم گفتند : مهلت بايد دادن . بر دو ماه قرار دادند بدان شرط كه از خانهء زمزم به در نيايد ، و موكّل برايشان گماشت . محمد حنفيّه گفت با اين مرد مگر مختار چاره اى تواند ساختن كه بعد از خداى تعالى كس جز او مدد نتواند دادن . مختار را نامه كرد و از وى مدد خواست ، تا او از سپاه كوفه او را يارى دهد . چون نامه به مختار رسيد شاد شد كه محمّد را به دو حاجت افتاد . سوگند خورد كه نصرتش كنم چنان كه عبد الله زبير عجب ماند . بر منبر شد و خطبه كرد و گفت : يا قوم ، نامهء امام آمد و عبد الله زبير محمّد را بازداشته