محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

761

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

هر كه زير آن علامت آيد او ايمن است . ايشان همه بر آن علامت گرد آمدند مگر سيصد سوار مهتران كه گفتند ما به زينهار پسر زبير اندر نياييم . عبّاس با ايشان حرب كرد ، و ايشان به هزيمت شدند و به باديه اندر بمردند ، و هيچ كس از آن سپاه باز كوفه نرسيد . عبّاس برفت و با سپاه شام حرب كرد و ايشان را نيز هزيمت كرد و به باديه اندر بمردند ، و آن كيد مختار باطل گشت . پس مختار به محمّد الحنفيّه نامه كرد كه من شنيدم كه از شام به مدينه سپاه آمد ، و من از كوفه سپاه فرستادم تا ايشان را باز گردانيد ، كه ايشان حق نشناسند . پس لشكرى منافق از پيش پسر زبير آمدند و با خود يك ديگر زنهار خوردند و غدر كردند و سپاه مرا بكشتند . اكنون اگر اجازت فرمايد سپاه بفرستم تا سپاه پسر زبير را از مدينه به در كنند . بايد كه تو مردمان را بفرمايى تا سپاه مرا يارى كنند . رسول مختار نزديك محمّد الحنفيّه آمد و نامه بداد . پس جواب كرد كه نامهء تو به من رسيد ، بدان كه اگر من حرب خواستم كردن بسيار كسان يافتمى كه مرا يارى كنند ، و اگر من دست از اين جهان بازداشتم و به طاعت خداى مشغول گشتم و حكم او را چشم همى داشتم ، مرا چيز به كار نيست كه من همه وقت چشم به حكم خداى دارم . تو طاعت خداى عزّ و جلّ را نگاه دار . چون رسول باز آمد ، مردمان را دروغ وى حقيقت شد و الله اعلم بالصواب . ]