محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
760
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
و مرا نامه كن تا بفرمايم كه چه بايد كردن ، تا تو آن چنان كنى ، پس شرحبيل با سه هزار مرد از كوفه برفت . و عبد الله بن الزبير دانست كه مختار از اين خبر چه خواهد . و گفت مرا اندر جهان دو دشمن است يكى عبد الملك مروان به شام و يكى مختار بن [ ابى ] عبيد به عراق . و عبد الملك را سپاه بيشتر است و كار من با وى آسانتر است كه او عداوت با من پيدا كرده است و با من چون روباه گربزى نكند . و مختار ندانم كه دشمن است يا دوست . اكنون مختار سه هزار مرد از كوفه فرستاد بدان بهانه كه با سپاه شام حرب كند به مدينه به طاعت من ، و همى ترسم كه او بدين بهانه آن خواست كه تا سپاه از كوفه به مدينه آرد سوى من . اكنون تو با دو هزار مرد برو و با سپاه وى گردآى . اگر بينى كه به حرب سپاه شام آمدند ، ايشان را يارى كن تا سپاه شام را بازگردانى ، اگر مكر و فريب بينى ، نخست با سپاه مختار حرب كن ، آنگاه با سپاه شام . عبّاس با دو هزار مرد از مكّه برفت و با شرحبيل برابر شد به نزديك مدينه . و اين سپاه بر سر آبى فرو خواست آمدن كه آن سپاه ديگر برسيد و فرود آمدند . و عبّاس تنها برفت سوى شرحبيل آمد و گفت : مختار سخت نيكو كرد كه طاعت امير المؤمنين عبد الله بن الزبير پيدا كرد ، و مرا فرستاده است امير المؤمنين كه با تو يارى كنم با سپاه شام حرب كردن . شرحبيل گفت مرا خداوند نفرموده است كه حرب كن ، فرموده است كه اندر مدينه بنشين تا بفرمايم كه چه كنى . عبّاس گفت پسر زبير راست است ، و شرحبيل را ننمود كه من ندانستم . گفت هر چه تو دانى بايد كردن ، من نيز با تو به مدينه آيم ، و هر دو لشكر فرود آمدند . و با عبّاس گوسپندان بسيار بود و آرد و طعام . و سوى لشكر شرحبيل فرستاد تا ايمن شدند و سلاح بنهادند و به گوسپندان كشتن مشغول شدند و نان پختن . چون نماز ديگر ببود ، عبّاس با مقدار هزار سوار برنشست و روى به شرحبيل نهاد . شرحبيل گفت : الغدر ، الغدر ، و برنشست كه جنگ كند . عبّاس شرحبيل را با هشتاد كه با وى برنشستند بكشت ، و منادى كرد و سپاه را زنهار داد و علامت به پاى كرد و گفت