محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
746
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
كنى تا اين كار تمام شود ، و هر چه از بيرون شام گشايى تا شام ميرى آن همه ترا دادم و خداى را بر خود گرفتم . ابراهيم گفت : اين را گواهى كه دهد ؟ آن پانزده مرد كه با مختار بودند گواهى بدادند . ابراهيم از سر مصلَّى برخاست و مختار را بر مصلَّى بنشاند ، و خود پيش مختار به زانو درآمد و بيعت كرد ، مختار بازگشت . ديگر روز مختار كس فرستاد و وعدهء به درآمدن راست كرد در شب پنجشنبه منتصف ماه ربيع الاوّل در سال شصت و شش . اياس صاحب شرط آگاه شد . عبد الله بن مطيع را خبر داد . پس عبد الله گفت : چه بايد كردن ؟ گفت : كوفه را هفت محله است ، هفت مهتر را هر يكى پانصد مرد به هر محلَّتى فرست تا هر كه بيرون آيد از خانه پاره پاره كندش ، و اگر در محلَّتى غلبه افتد ، همه آنجا روند . عبد الله همچنان كرد . و هر شب همچنين كردندى . و چون شب وعده بيامد وقت دو دانگ از شب رفته ، مردم بر در خانهء ابراهيم جمع آمدند سلاحها پوشيده . چون ابراهيم از خانه بيرون آمد ، اياس را ديد با پانصد مرد در آن محلَّت . ابراهيم تيرى بر شكمش زد و از پشت به در آورد ، و يارانش جمله بگريختند و به در سراى عبد الله بن مطيع گرد آمدند . خبر به مختار شد كه ابراهيم به درآمد و چنين كارى كرد . مختار نيز سلاح بپوشيد و شيعيان بر در سراى مختار جمع مىآمدند . ابراهيم نيز پيش مختار شد . و گفت : اين خطا است زيرا كه عبد الله به هر محلتى پانصد مرد نشانده است كه هر كه را بگيرند بكشند . صواب آن است كه من به محلَّتها گردم تا مردم بر من گرد آيند . مختار گفت : برو . و ابراهيم به هر محلتى مىگشت و مردم بر وى جمع همى شدند . چون به محلَّت زحر رسيدند ، [ 289 b ] زحريان حرب درگرفتند ابراهيم ايشان را هزيمت كرد و بسيار بكشت . و به محلَّتى ديگر عبد الرّحمن حرب درگرفت . عبد الله بن مطيع شبث [ بن ربعى ] را با ده هزار مرد به جنگ مختار فرستاد . و مختار با هزار مرد شيعى بر در سراى سلطان بودند . حرب كردند . ابراهيم مالك چون زحريان را به هزيمت كرد ، روى به سراى سلطان نهاد . لشكرى ديد با مختار به جنگ . از پس پشت ايشان درآمد و هزيمتشان كرد . ايشان با نزد عبد الله بن مطيع آمدند كه كار از حد گذشت .