محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
747
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
عبد الله به در سراى آمد و بيست هزار مرد بر او جمع آمدند . و شبى تاريك و با هول بود . چون روز ببود ، مختار لشكر را عرض كرد ، هزار و ششصد مرد بودند . ابراهيم گفت : اى سبحان الله ، اين مردم كه با ما بيعت كردند كجا رفتند . مختار گفت : باكى نيست ، اين قدر كه آمدند ما را بسنده است . نصرت بايد ، بر بسيارى و غلبهء سپاه اعتماد نشايد كردن كه خداى عزّ و جلّ با ما است . پس مختار گفت كه از شهر به در بايد رفتن . عبد الله را خبر آمد كه مختار از شهر به در رفت . شبث را به سه هزار مرد بفرستاد ، و راشد را نيز با سه هزار . گفت : برويد و مختار را با سپاه در ميان گيريد . خبر به مختار آمد . ابراهيم را با هزار مرد پيش شبث فرستاد ، و نعيم [ بن هبيره ] را با پانصد مرد پيش راشد ، و خود با سپاه باقى بيستاد بر جاى . و هر دو سپاه عرض درگرفتند تا نماز پيشين . پس نعيم كشته گشت ، يارانش به هزيمت نزد مختار شدند . و ابراهيم راشد را بكشت . خبر به مختار بردند كه ابراهيم راشد را بكشت . مختار تكبير كرد ، و او نيز با ايشان لشكر براند . و عبد الله بن مطيع حسّان را با دو هزار مرد به مدد فرستاد . چون ابراهيم بديد كه مختار نيز آمد ، با يك ديگر حمله كردند و شبث و حسّان را به هزيمت كردند . و مختار به كناسه بيستاد . و ابراهيم حربى كرد سخت ، و در شهر شدند . و عبد الله بن مطيع برگشت و به در سراى سلطان آمدند . و عبد الله خود را در سراى سلطان افگند ، و چندانكه توانستند در شدند . مختار گرد بر گرد سراى بگرفت و سه روز او را به حصار داشت . كار بر ايشان سخت شد كه در سراى طعام نبود . آن مهتران را گفت : تدبير چيست ؟ گفتند آنكه زينهار خواهيم و شهر به دو سپاريم . چون روز شد ، عبد الله ياران را بدرود كرد و از بام كوشك فرود آمد و برفت . پس همه به زينهار آمدند و در كوشك باز كردند تا مختار در كوشك رفت و در بيت المال بگشاد ، نه بار هزار هزار درم برگرفت و بدان ده هزار مرد بخشيد . و عبد الله بن مطيع در سراى ابو موسى الاشعرى گريخت .